ابن زياد فرمان داد او را بالاى دار الاماره برده و به زيرا افكندند ، پيكر مقدمش قطعهقطعه شد و به شهادت رسيد « 1 » . طبرى مىگويد : زمانى كه امام حسين عليه السّلام در اثر جلوگيرى حرّ از حركت آن حضرت ، به منزل « عذيب الهجانات » « 2 » رسيد ، چهار تن به اتفاق راهنماى آنان طرماح بن عدى طايى كه اسب نافع مرادى را همراه داشتند ، نزد حضرت شرفياب شدند . امام عليه السّلام وضعيت مردم كوفه و فرستادهء خويش را از آنان جويا شد . آنها وضعيت مردم را به اطلاع حضرت رساندند و پرسيدند فرستادهء شما چه كسى بود ؟ فرمود : قيس . مجمّع عائذى عرض كرد : حصين ، او را دستگير نمود و نزد ابن زياد فرستاد و او به قيس فرمان داد تا شما و پدر بزرگوارتان را ناسزا گويد ، ولى قيس ، شما و پدرتان را مورد ستايش قرار داد و به ابن زياد و پدرش لعنت فرستاد و ما را به يارى شما فراخواند و تشريف فرمايى شما را به اطلاع ما رساند ، ابن زياد فرمان داد او را از بلنداى دار الاماره به زير افكندند و به شهادت رسيد . رضوان اللّه عليه . چشمان امام عليه السّلام پر از اشك شد و فرمود :
« 3 » خدايا ! بهشت را جايگاه ما و آنان قرار ده و در پايگاه رحمت خويش و به مرغوبترين ثوابهاى ذخيره شدهات ، نايل گردان » . كميت اسدى دربارهء قيس مىگويد : « و شيخ بنى الصيداء قد فاظ قبلهم » . « بزرگ قبيلهء صيدا ، قبل از آنان به شهادت رسيد » .