ارضه و لا تقلّه سماواته ؛ « 1 » نسبت خدا به آفريدگانش اين است كه يكتا و بىنياز است ، جاودانى بوده و آفريدگان نيازمند او هستند از سايهاى كه او را نگاهدارد برخوردار نيست و او اشياء را با سايههايشان نگاه مىدارد ، مجهول مىشناسد و نزد هرجاهلى معروف است ، يكتاست ، نه آفريدهاش در او باشد و نه او در مخلوقش ، محسوس نبوده و قابل لمس نيست ، ديدگان دركش نكنند ، برتر است تا آنجا كه نزديك است و نزديك است تا آنجا كه دور است ، زميناش او را فرانگيرد و آسمانهايش حامل او نگردد » .
5 - نيز از هشام بن حكم ، از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه حضرت در احتجاج خود بر يكى از ملحدان كه از امام پرسيد ، آيا خدا نيز داراى خرسندى و خشم است ؟ فرمود :
« نعم و لكن ليس ذلك على ما يوجد من المخلوقين و ذلك انّ الرضا حال تدخل عليه فتغيّره ( فتنقله - خ ) من حال الى حال ، لأنّ المخلوق اجوف معتمل مركب للأشياء ، فيه مدخل و خالقنا لا مدخل للأشياء فيه ، لأنّه واحد و أحدىّ الذات و أحدىّ المعنى ، فرضاه ثوابه و سخطه عقابه ، من غير شيئى يتداخله فيهيجه و ينقله من حال الى حال لأن ذلك من صفة المخلوقين العاجزين المحتاجين ؛ « 2 » آرى ، ولى خشم و خشنودى خدا طبق آنچه در آفريدههايش پديدار مىشود ، نيست .
زيرا خرسندى حالتى است كه بر انسان وارد و عارض مىشود و او را از حالتى به حالتى ديگر تغيير مىدهد ، زيرا مخلوق ، ته آفريده شده و به هم آميخته است . هرچيز در او راه ورودى دارد ولى در آفرينندهء ما راه ورودى براى اشياء نيست ، زيرا او يكتاست ، ذاتش يگانه و صفتش يگانه است . بنابراين ، خرسندى او پاداش وى و خشمش كيفر او تلقّى مىشود بىآنكه چيزى در او تأثير كند و او را برانگيزاند و از حالتى به حالت ديگر درآورد چرا كه اين تغيير و دگرگونىها ، از صفات و ويژگىهاى آفريدگان ناتوان و نيازمند است » .
6 - همچنين از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : « من زعم ان اللّه من شيئى او فى شيئى او على شيئى فقد كفر ؛ آنكس كه مدّعى شود خداوند از چيزى به وجود آمده و در چيزى موجود است و بر چيزى قرار دارد ، در حقيقت كفر ورزيده است » . راوى مىگويد :
عرض كردم : آن را برايم تشريح نما ، فرمود : « أعنى بالحواية من الشئى له أو بامساك له ، او من شيئى سبقه ؛ « 3 » منظورم اين است كه از چيزى به وجود نيامده و چيزى او را نگاه نداشته و
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 91 .
( 2 ) . همان ، ص 110 .
( 3 ) . وافى ج 1 ص 90 .