نسبت به اولاد خود مرحمت خاصى كرده و در مكلف ساختن مردم از راه دين به نگاهدارى ذريهء خود پيشبينى دقيقى به كار بسته است به همين جهت كمتر سيدى را مىبينيد كه بينوا و سرووضع او نامرتب باشد . بعضى از ايشان كه به دنبال شاه مىآمدند بر اسب عربى زيبايى سوار بودند كه زينوبرگى پرتجمل داشت .
اين طايفه البته با سائلين به كف بسيار فرق دارند و وضع متكبرانهء ايشان مىرساند كه اگر هم دستى پيش كسى دراز مىكنند به حاجت خواهى نيست بلكه براى گرفتن حقى است كه مردم بايد آن را به ايشان بپردازند و قرض آن را به گردن دارند .
غير از سادات طبقهء قابل اعتناء ديگرى در ايران هستند كه به آنها درويش مىگويند و كار ايشان بيشتر اين است كه پاى پياده از اين شهر به آن شهر بروند و زندگانى را به سؤال بگذرانند . تبرى بر دوش و كشكولى در دست دارند و غالبا داستان رستم يا شرح حال على بن ابى طالب و امام حسن و امام حسين يا سرگذشت خود را به طريق نقالى روايت مىكنند . اين دراويش سراسر ايران و هند و عربستان را مىگردند و به نام كسانى كه استطاعت زيارت كعبه يا مشاهد مقدسه را ندارند به آن نقاط مىروند و خرج سفر خود را از همين مردم به تناسب توانگرى ايشان مىگيرند و از آنجا مهر و تسبيح و تربت كه شفاى هر دردى به شمار مىرود يا اشيايى كه با خود داشتن آنها موجب خوشبختى محسوب مىشود همراه مىآورند و آنها را به طالبان آنها مىفروشند .
اما بايد دانست كه درآمد اين طايفه هيچوقت به پاى عايدات سادات نمىرسد و وضع سر و لباس آنها خود شاهد اين مدعى است چه اغلب شلوارى كوتاه از كرباس سفيد در پا و يك قطعه كرباس يا پوست گوسفند بر دوش دارند ولى با وجود اين لباس بىتناسب با مناعت تمام حركت مىكنند و از اين زندگانى آزادمنشانهء خود كاملا راضى به نظر مىرسند . در ايرانى گدايى اقسام عديده دارد و به همان نسبت كه عدد گدايان بىشمار است طرق گدايى نيز لا تعدو لا تحصى است .
گذشته از سادات و دراويش و بينوايان واقعى كه دم دروازهها و در بازارها ديده مىشوند عدهاى خورهاى در بيرون شهرها هستند كه آنها را از آبادىها دور كرده و ايشان را از نزديكى به مراكز مسكونى ممنوع ساختهاند . اين بيچارهها هر وقت مسافرى را در حين عبور مىبينند به جلوى او مىدوند و با يك دست صورت خود را مىپوشانند و
سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٩٦