تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
بر او لازم نمىآيد ، مگر آن كه آن تنخواهى كه به بكر ثانياً ردّ كرده غير تنخواهى باشد كه در اوّل از بكر به وكالت زيد گرفته ، چه در اين صورت زيد را تسلَّط مطالبه ء تنخواه خود از عمرو هست ، وعمرو مشغول ذمّه آن است . و هر گاه عمرو علم به وكالت خود نداشته و به محض كاغذى كه از عقب او رسيده مطالبه ء تنخواه را از بكر نموده در اين صورت بعد از ردّ كردن أصلًا چيزى بر او نيست . ( 448 ) س 8 : زيد وكيل خود كرد عمرو را در خصوص مطالباتى كه داشت كه بازيافت نمايد ، و به بكر بدهد ، وبكر را هم سفارش كرد كه آن چه تنخواه كه وصول كرده يا تنخواهى كه خودش بايد بدهد بگيرد وعمرو با بكر رفتند به بلد مطالبات ، وزيد موكَّل از عقب كاغذى به بكر نوشت كه البته تنخواه را از عمرو بگيرد ، و به عمرو هم كاغذى نوشت كه البته تنخواه را به بكر بده ، وعمرو گريبان مديونين را گرفته قدرى تنخواه را گرفته و قدرى از گرفته را به بكر داده ، وگفت : قدرى در نزد مردم و قدرى در نزد خودم مىباشد ، بعد همه را جمع كرده مىدهم ، و بعد عمرو را پول ضرور شده و به بكر گفت : قدرى تنخواه به من قرض بده چند يوم ديگر مىدهم ، بكر صلاح دانست كه تنخواه به او بدهد كه مبادا لجاجت كرده تنخواه ندهد ، لهذا داد ووصول نشد ، عمرو گفت : من خودم به معامله قبول دارم وعمرو به بكر وغيره سفارش كرد كه اگر زيد جنس بخواهد بدهيد وعمرو تنخواه ديگر هم از بعضى گرفت و به زيد نوشت كه تنخواه آنها را بدهد به هم خواهيم رسيد زيد از راه مصلحت قبول كرد و داد ، تا اين كه حال زيد خودش به آن بلد آمده از عمرو تنخواه وصول نشده حال گريبان بكر را گرفته كه عمرو تنخواه به تو داده بود ، ثانياً بدون اذن من به عمرو دادى ، از تو مىخواهم ، بكر مىگويد : از راه مصلحت اين كار را كردم ، آيا زيد را بر بكر تسلَّط شرعى هست يا نه ؟ ج : بلى ، در صورت مسطوره بكر ضامن همان قدر تنخواهى است كه از مال زيد از عمرو گرفته بود وباز به عمرو داده چه بكر وكيل ومأذون در گرفتن از