اى فلان بن فلان ؛ بشارت باد تو را به بهشت ، بعد از اين ساعت ديگر وحشت و ترسى براى تو نيست .
من عرض كردم : فداى تو شوم ؛ آيا مىشناسى اين ميّت را و حال آن كه به خدا سوگند كه اين بقعهء زمين را تا به حال نديده و نيامده بوديد ؟ ! فرمود :
اى موسى ؛ آيا مىدانى كه اعمال شيعيان ما در هر صبح و شام بر ما امامان عرضه مىشود ؟ پس اگر تقصيرى در اعمال ايشان ديديم از خدا مىخواهيم كه او را عفو كند و اگر كار خوب از او ديديم از خدا براى او پاداش نيكو درخواست مىكنيم . « 1 »
جوان گنهكارولى از دوستان حضرت امام رضا عليه السلام
محدّث عالى مقام ، عمادالدين طبرى مىنويسد :
ابراهيم بن ابى البلاد گويد : همسايهاى داشتم كه شرابخوار بود ، و خدا مىداند كه چه هتك حرمتى انجام مىداد ، در عين حال امام رضا عليه السلام را نيز دوست داشت .
روزى جريان او را براى امام رضا عليه السلام نقل كردم .
حضرت فرمود :
يا أبا إسحاق ؛ أما علمت أنّ وليّ عليّ عليه السلام لم تزلّ له قدم إلّاويثبت له اخرى ؟
اى ابا اسحاق ؛ آيا نمىدانى كه دوست على عليه السلام اگر گامى از او بلغزد ، گام ديگرش ثابت و استوار مىماند ؟ !
ابراهيم گويد : من از خدمت حضرتش مرخص شدم ، ناگاه نامهاى از جانب امام رضا عليه السلام دريافت نمودم كه در آن نامه حضرتش برخى اشيا را خواسته و دستور فرموده بود كه آنها را به مبلغ شصت دينار خريدارى نمايم .
من با خودم گفتم : سوگند به خدا ؛ چنين چيزى سابقه نداشته كه براى من چيزى
هامش
( 1 ) . منتهى الآمال : 910 ) .