وَأَبْرَأُ مِنْ كُلِّ وَليجَةٍ دُونَهُمْ .
مىورزم همانگونه كه نسبت به اوّلين ايشان ارادت دارم و سرورى او را پذيرفتهام ، و از هر دستآويزى كه
أَللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَكَ ، وَاتَّهَمُوا نَبِيَّكَ ،
غير ايشان باشد بيزارم . خداوندا ؛ لعنت كن آنان كه نعمت تو را دگرگون ساختند ، و پيامبرت را متّهم
وَجَحَدُوا بِآياتِكَ ، وَحَمَلُوا النَّاسَ عَلى أَكْتافِ آلِ
ساختند ، و آيات و نشانههايت را انكار نمودند ، و مردم را بر دوش آل
مُحَمَّدٍ . أَللهُمَّ إِنّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ ،
محمّد سوار كردند ، يعنى بر عليه آنان واداشتند . خداوندا ؛ من با لعنت بر ايشان ،
وَالْبَراءَةِ مِنْهُمْ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ .
و بيزارى جستن از اين ناپاكان در دنيا و آخرت به تو تقرّب مىجويم ، اى مهربانترين مهربانان .
آنگاه به نزديك پايينپا بيايد و بگويد : صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يابْنَ
درود خدا بر تو اى فرزند
رَسُولِ اللَّهِ ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يا أَبَا الْحَسَنِ ، صَلَّى اللَّهُ
رسول خدا ، درود خدا بر تو اى ابا الحسن ؛ درود خدا
عَلى رُوحِكَ الطَّيِّبِ ، وَجَسَدِكَ الطَّاهِرِ ، وَبَدَنِكَ الزَّكِيِّ ،
بر روح پاكيزه ، و جسد پاكت ، و بدن مقدّست ،
صَبَرْتَ وَاحْتَسَبْتَ وأَنْتَ الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ ، قَتَلَ اللَّهُ
شكيبائى پيشه كردى ، و به آن راضى بودى ، و تو راستگو و تصديقشدهاى ، خداوند بكشد
مَنْ قَتَلَكَ ، وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَكَ بِالْأَيْدي وَالْأَلْسُنِ ،
كسى كه تو را كشت ، و خداوند لعنت كند كسى كه تو را با دستها و زبانها ستم نمود .
عَلَيْكَ سَلامُ اللَّهِ يا مَوْلايَ وَابْنَ مَوْلايَ وَرَحْمَةُ
سلام خداوند بر تو اى مولاى من و پسر مولاى من و رحمت
اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ ، أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمامُ الْهُدى ، وَالْوَلِيُّ
خدا و بركات او . گواهى مىدهم كه تو امام هدايتى ، و سرپرست
الْمُرْشِدُ ، أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْ أَعْدائِكَ ، وَأَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ
راهنمايى كنندهاى ، به سوى خداوند از دشمنان تو بيزارى مىجويم ، و به سوى خدا
بِمُوالاتِكَ ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ .
به وسيلهء دوستى شما تقرّب مىجويم ، درود خداوند و رحمت و بركات او بر تو باد .
منتخب الصحيفة الرضوية (منتخب صحيفه رضويه) (فارسى) — صفحة 247
مساهمون: سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
ص٢٤٧