بعضى گفتهاند چنان كه از « ابى عاليه » نقل شده كه مقصود از « البر » زمينهاى خشكى و از « البحر » دريا و مقصود از « الفساد » معصيتهاى مردم آن سرزمين است .
و از « مجاهد » نقل شده كه مقصود از « الفساد » كشتن قابيل برادرش هابيل را و مراد از فساد دريا هم كشتى را به غصب ربودن و بدون رضايت صاحبش از آن استفاده كردن است . و بعضى گويند مقصود حكومتهاى ظالماند كه در خشكى و دريا حاكم ميباشند . و عدهاى گفتهاند فساد خشكى عبارت از ترسهايى است كه بر اثر عواملى در جادهها بوجود آمده و مانع از مسافرت مىشود و اين خود يك نوع عذابى است كه متوجه آنان شده و نمىگذارد تا بهرههايى كه از مسافرت حاصل مىشود متوجه آنان گردد . و مقصود از فساد دريا هم طوفانهاى بسيار است . و بعضى ديگر نظر دادهاند كه مراد از « البر » مردم روى زمين و از « البحر » مقصود اشجار و مواضع سر سبز و خرم است .
البته بايد دانست كه « البر » از نظر ماده و اصل از البر به باء مكسوره گرفته شده كه بمعنى اقدام بمصالح اجتماعى مردم و اگر از البر به باء مضمومه نيز گرفته شده باشد باز هم به همان معنى يعنى اقدام بمصالح از نظر خوراك مردم خواهد بود .
و اما البحر در اصل لغت بمعنى شكاف بوده و دريا خود يكى از شكافهايى است كه در زمين بوجود آمده و از آن آب خارج شده و تشكيل آن همه آبهاى بيكران داده است و بر سبيل مجاز به آب شور كه شباهت به آب دريا دارد بحر ناميده شده و شاعر هم ميگويد :
و قد عاد عذب الماء بحراً فزادنى * على مرضى ان ابحر المشرب العذب
آب گوارا به آب شور مبدل شده و اين تبديل و نوشيدن آب شور با من سازگار نبوده و سبب افزايش مرض من گرديد .
و خلاصه
« بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ »
يعنى آن تباهى و دگرگونى خشكى و دريا بسبب گناهانى است كه مردم مرتكب شدهاند و مقصود كفر و فسق است و بعضى گفتهاند مقصود كارهاى ناپسند و معصيتها است .