73 - تهمت ، افتراء
( 696 ) 1 - از عمرو بن نعمان جعفى روايت است كه امام صادق عليه السلام را دوستى بود كه هرگز از حضرت جدا نمىشد ، روزى در خدمت امام به غلامش گفت : اى ولد زنا ! امام دستش را به پيشانيش زد ، سپس فرمود : سبحان الله ! مادرش را ( مادر غلام را ) متهم مىكنى ، من خيال مىكردم كه تو ورع و پرهيزكارى دارى ، الان معلوم شد كه پرهيزكار نيستى ، عرض كرد : فدايت شوم مادرش از اهل سند و مشرك است . امام فرمود : آيا نمى - دانى كه هر قومى نسبت به خود و در ميان خود نكاح و ازدواجى دارند . از من دور شو ، جعفى گويد : نديدم آن شخص با امام باشد تا مرگ ميانشان جدائى انداخت .
2 - روايت ديگرى وارد شده كه : براى هر امتى نكاحى ( و مراسم ازدواج ) وجود دارد كه بوسيله آن از زنا خوددارى مىكنند .
3 - ابو حمزه گويد : به امام باقر عليه السلام گفتم : بعضى از اصحاب ما مخالفينشان را افتراء مىگويند و ( به زنا ) متهمشان مىكنند . امام فرمود : از آنان ( در اين باره ) چيزى