به اندازه دانه خردلى عصبيت داشته باشد خداوند او را در روز قيامت با اعراب جاهليت محشور كند .
3 - امام صادق عليه السلام فرمود : هر كه تعصب كند خداوند سر بندى از آتش بر سرش ببند .
4 - على بن الحسين عليه السلام فرمود : هيچ حميت و تعصبى كسى را داخل بهشت نمىكند مگر حميت « حمزة بن عبد المطلب » عموى پيغمبر كه در اثر عصبيت به ناراحتى پيغمبر در قضيه شكمبهاى كه به روى پيغمبر افكندند اسلام آورد . « 1 »
هامش
( 1 ) - قضيه شكمبه اين بوده روزى پيغمبر ( ص ) كه جامه نو به تن كرده بود به مسجد الحرام آمد ، عدهاى از مشركين شكمبه شتر را به روى پيغمبر انداختند و لباسهاى آن حضرت را آلوده كردند پيغمبر شديدا ناراحت شده و به نزد عمويش ابو طالب آمد و گفت : حسب و فرزانگى من به نزد تو چگونه است ؟
ابو طالب گفت : مگر چه شده است پيغمبر قضيه را بازگو كرد . ابو طالب به سراغ حمزه فرستاد و او را طلب كرد و به او گفت : شكمبه را بردار تا برويم ، همراه پيغمبر آمدند و نزد آن گروه رسيدند و آثار خشم در قيافه ابو طالب آشكار بود و همه را ترس فرا گرفت ، سپس ابو طالب به حمزه گفت : شكمبه را بر سبيل هر يك از اين گروه بكش و حمزه نيز چنين كرد و به « ابو جهل » كه سر كرده آن گروه بود گفت : اكنون من به عقيده برادرزادهام در آمدم ، و اين كار از روى تعصب انجام گرفت ، اما حمزه كسى نبود كه تنها به اين تعصب اكتفا كند و لذا در فكر فرو رفت كه آيا واقعا دين برادرزادهاش را بپذيرد يا نه ، و شب را به ناراحتى بسر برد و روز به خدمت پيغمبر ( ص ) آمد و گفت : برادر زاده من به ترديد گرفتار شدم و نمىدانم چكار كنم ؟ پيغمبر نيز با ارشاد و راهنمائى او را به اسلام فرا خواند و حمزه مسلمان شد و شديدا در وفادارى به اسلام و پيغمبر از خود جان گذشتى و رشادت به خرج داد تا در جنگ « احد » به درجهء شهادت رسيد و پيغمبر از شهادت عمويش بسيار ناراحت شد و او را به سيد الشهداء لقب داد و فرمود : هر كس براى عزيزى اگر بخواهد بگريد بايد اول براى حمزه بگريد ، و پيغمبر كنار قبر يا كشته حمزه ايستاد و فرمود : خدا تو را بيامرزد اى عمو جان همانا تو بسيار صله رحم كننده و بسيار انجام دهنده خيرات بودى . ( مترجم )