[ 1343 - نور ابى طالب روز قيامت تمام نورها را فرو مىنشاند ]
[ 1498 ] 2 - مفضّل بن عمر از امام صادق عليه السّلام و او از پدرانش و آنان از امير المؤمنين عليه السّلام خبر دادند ، روزى امير المؤمنين عليه السّلام در فضاى عمومى شهر نشسته و مردم به گردش جمع شده بودند ، مردى به سوى حضرت رفت و گفت : اى امير المؤمنين ، تو در جايگاهى هستى كه خداوند ( گرامى و بزرگ ) تو را به آن [ مقام ] رسانده است و با اين حال پدرت در آتش شكنجه مىشود ؟ حضرت به او فرمود : ساكت شو خداوند دهانت را مهر كند ، به آن كسى كه محمد صلّى اللّه عليه و إله را حقيقتا به پيامبرى برانگيخت ، سوگند ، اگر پدرم براى هر گناهكارى بر روى زمين ميانجيگرى كند خداوند شفاعت او را دربارهء آنان مىپذيرد ، آيا پدر من به آتش عذاب مىشود درحالىكه پسر او تقسيمكنندهء آتش است ؟ ! آنگاه فرمود : به آن كسى كه محمد صلّى اللّه عليه و إله را برانگيخت ، سوگند نور ابى طالب در روز رستاخيز نورهاى آفريدگان را فرو مىنشاند . مگر پنج نور را : نور محمد صلّى اللّه عليه و إله و نور من و نور فاطمه و نور حسن و حسين و پيشوايان از فرزندان حسين ، زيرا نور او از همان نور ماست كه خداوند ( و الا مقام ) دو هزار سال پيش از آفرينش آدم آن را آفريد .
[ 1499 ] 3 - موسى بن بكر از عبد صالح عليه السّلام خبر داد كه آن حضرت فرمود : ابو ذر از ترس خداوند ( و الا مقام ) آن قدر گريست تا اينكه چشمانش آسيب ديد . به او گفته شد : اگر از خداوند درخواست كنى ، ديدگان تو را شفا مىدهد ، او فرمود : حواس من از آن پرت است و آن بزرگترين دلمشغولى من نيست ، گفتند : چه چيز حواس تو را از آن پرت كرد ؟ فرمود : دو چيز شگفتانگيز بهشت و دوزخ .
[ 1344 - غلّهدان مؤمن ، قبرش است ]
[ 1500 ] 4 - موسى بن بكر از عبد صالح عليه السّلام نقل كرد كه آن حضرت فرمود : از ابو ذر پرسش شد ، دارايى تو چيست ؟ فرمود : كردارم ، به او گفته شد : ما از طلا و نقره مىپرسيم ؟ فرمود : صبح نمىكنم و شب نمىنمايم و به شب اندر نمىشوم