سپس سخنش را چنين ادامه داد : « گواهى مىدهم كه به راستى و به راستى معبودى جز خداوند نيست ، گواهى مىدهم كه به راستى و به راستى محمّد صلّى اللّه عليه و إله فرستادهء خداوند است ، گواهى مىدهم كه به راستى و به راستى على امير مؤمنان است و گواهى مىدهم كه معبودى جز خداوند نيست . » سپس چشمان خود را فرو بست . گويا روحش چراغى بود كه خاموش شد يا سنگريزهاى بود كه فرو افتاد . على بن حسين بن عون گفته است : پدرم حسين بن عون درحالىكه اذينه حضور داشت به من گفت : اللّه اكبر ، كسى كه شهادت مىدهد همچون كسى نيست كه شهادت نمىدهد و گرنه هر دو سكوت مىكردند . فضيل يسار از حضرت باقر و از حضرت صادق عليه السّلام برايم روايت كرد كه ايشان فرمودهاند : بر روح حرام است كه تا پنج كس را نديده است از بدن جدا شود : محمّد [ صلّى اللّه عليه و إله ] ، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السّلام . بهگونهاى كه يا ديدگانش روشن شود يا آتش بگيرد .
اين سخن را در ميان مردمان پخش شد و به خدا سوگند موافق و مخالف پيكر او را تشييع كردند .
[ 1171 - اعمش از فضيلتهاى حضرت على عليه السّلام مىگويد ]
[ 1294 ] 7 - شريك بن عبد اللّه قاضى گفته است : در بيمارى اعمش كه به مرگش كشيد به نزدش بودم ناگاه ابن شبرمه و ابن ابو ليلى و ابو حنيفه به نزدش آمدند و از حالش پرسيدند و او از ناتوانى بسيارش گفت . و گفت كه از گناهانش مىترسد و صدايش گره خورد و گريست .
ابو حنيفه به او رو كرد و گفت : اى ابا محمّد از خدا پروا كن و به حال خود بنگر ؛ زيرا تو در واپسين روز از عمر دنيا و نخستين روز از روزهاى آخرت هستى . تو دربارهء على بن ابى طالب حديثهايى مىگفتى كه اگر از آنها بازگردى برايت بهتر است . اعمش گفت : مثلا چه چيز اى نعمان ؟ او گفت : مثل حديث عبايه : « من قسمت كنندهء دوزخم . » اعمش گفت : اى يهودى به همچون منى چنين مىگويى ؟ مرا بنشانيد ، مرا بنشانيد .