برابرى و مهربانترينشان به مردم هستى » ؟ آنان گفتند : نه . او فرمود : آيا در ميان شما جز من كسى هست كه رسول خدا به او فرموده باشد : « تو تقسيم كنندهء دوزخى و تو هركس را كه ايمان آورده و اقرار كرده باشد از دوزخ بيرون مىآورى و هركس را كه كفر ورزيده باشد در آن رها مىكنى ؟ » آنان گفتند : نه . او فرمود : آيا در ميان شما جز من كسى هست كه به چشمهء فرو رفته بگويد : لبريز شو و چشمه لبريز شود و مردمى از آن بخورند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و مسلمانان همراه ايشان بيايند و از آن آب بنوشند و اسبانشان هم بنوشند و مشكهاشان را پر كنند » ؟ آنان گفتند : نه . او فرمود : آيا در ميان شما جز من كسى هست كه رسول خدا از حنوط بهشت به او داده و فرموده باشد : « اين را سه بخش كن : با يك بخش مرا حنوط كن ، بخش ديگر را براى دخترم نگهدار و بخش سوم براى خودت باشد » ؟ آنان گفتند : نه . و او پيوسته آنان را سوگند داد و كرامتها و نعمتهاى خداوند بر خودش را بيان كرد تا نيمروز فرا رسيد و وقت نماز شد . سپس حضرت به آنان رو كرد و فرمود : اكنون كه اعتراف كرديد و انگيزهء من برايتان روشن شد ، پرواى خداوند يكتا را به شما سفارش مىكنم . شما را از خشم خداوند بر حذر مىدارم . پس روى برنتابيد و كار مرا تباه نكنيد و حق را به صاحبانش بدهيد و از شيوهء پيامبرتان صلّى اللّه عليه و إله و شيوهء من پس از او پيروى كنيد ، چرا كه اگر با من مخالفت كنيد ، با پيامبرتان مخالفت كردهايد . كه همگى شما حق را از ايشان شنيدهايد . پس آن را به كسى تسليم كنيد كه سزاوار اين امر است و اين امر سزاوار او است . هان به خدا سوگند من به دنياى شما ميلى ندارم و آنچه را به شما گفتم براى فخرفروشى و ستايش از خود نبود ، بلكه نعمتهاى پروردگارم را بيان كرده و حجت را بر شما تمام كردم ، سپس به نماز برخاست . در اين هنگام آن گروه با يكديگر رايزنى كرده و گفتند : همانا خداوند على بن ابى طالب را به سبب آنچه براى شما بيان كرد ، فضيلت داده است ولى او مردى است كه كسى را بر كسى ديگر ترجيح نمىدهد و شما و غلامانتان را مساوى قرار مىدهد . اگر او را سرپرست خلافت قرار دهيد ميان سياه و سپيدتان يكسان برخورد مىكند اگرچه با نهادن شمشير بر گردنهاتان باشد .
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٣٧٧