ابو يسر بيرون آمده و ابو لبابة گفته است : چرا چنين مىگفتى ؟ او گفته است : از روى تنگدستى .
ابو لبابه گفته است : اللّه ، او نيز گفته است : اللّه ، آنگاه ابو لبابه گفته است : از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله شنيدم كه مىفرمود : چه كسى از شما دوست دارد كه از گرماى دوزخ دور باشد ؟ ما گفتيم : همهء ما دوست داريم اى پيامبر خدا . و ايشان فرمودند : هركس چنين دوست مىدارد بايد به بدهكار فرصت بدهد يا تنگدست را رها كند .
[ 935 - حديث سفينه ]
[ 1026 ] 32 - ابو شريحه حذيفة بن اسيد گفت : ابو ذر را ديدم كه از حلقهء در كعبه آويخته بود و مىگفت : من براى كسى كه مرا مىشناسد جندبام و براى كسى كه نمىشناسد ابو ذر . از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله شنيدم كه مىفرمود : هركس بار نخست با من بجنگد و بار دوم با خاندانم ، او از پيروان دجّال است . همانا حكايت خاندان من در ميان امّتم مانند حكايت كشتى نوح در گرداب دريا است كه هركس در آن سوار شود نجات يافته و هركس از آن بازمانده غرق شده است . سپس فرمود : هان آيا رساندم ، آيا رساندم ؟ و سهبار باز فرمود .
[ 936 - دعاى اهل كوفه ]
[ 1027 ] 33 - على بن ابو فاطمه غنوى گفت : نزد ابو بردة بن ابو موسى بودم و عيزار بن جرول تميمى نيز آنجا بود . آنگاه ابو برده گفت : اهل كوفه از خداوند عزّتمند خواستند كه مظلوم را يارى كند و خداوند على عليه السّلام را در برابر اهل جمل يارى فرمود . در اين هنگام عيزار بن جرول تميمى گفت : آيا حديثى را كه از ابن عبّاس شنيدم برايت نگويم . ابو هريره گفت : چرا . او گفت :
از ابن عباس شنيدم كه مىگفت : از رسول خدا شنيدم كه فرمودند : اى قريشيان چگونهايد هنگامى كه كافر مىشويد و هركدام با شمشير به روى ديگرى مىزنيد و سپس مرا مىبينيد كه در گردانى از فرشتگان شما را مىزنم . در اين هنگام جبرئيل آمد و به ايشان گفت : اگر خدا بخواهد چه تو و چه على . ابن عبّاس گويد : شنيدم كه پيامبر فرمود : آرى .