[ 34 - كلام صفيه دختر حيّىّ بن أخطب با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و حديث حارث همدانى در دوست داشتن اهل بيت ]
[ 34 ] 3 - ابو اسحاق سبيعى مىگويد : به نزد مسروق اجدع رفتيم درحالى كه ميهمانى داشت كه او را نمىشناختيم و آندو از غذايى كه نزدشان بود تناول مىكردند . پس ميهمان گفت : در حنين به همراه فرستادهء خدا صلّى اللّه عليه و إله بودم . [ راوى گويد : ] هنگامى كه اين سخن را گفت فهميديم از ياران و همنشينان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله است . او ادامه داد : پس صفيّه دختر حيىّ بن أخطب به سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آمد و عرضه داشت : اى رسول خدا ! من همچون يكى از زنانت نيستم . پدر و برادر و عموى مرا كشتهاى . پس اگر اتفاقى برايم بيافتد به چهكسى پناه برم ؟ پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود :
به اين - و به على بن ابى طالب اشاره كرد - سپس آن مرد ادامه داد : آيا آنچه را كه حارث اعور برايم روايت كرده است به شما بازگو نكنم ؟ گفتيم : چرا بگو . او گفت : بر على بن ابى طالب عليه السّلام وارد شدم ، به من فرمود : چه چيز تو را اينجا آورده است ؟ حارث مىگويد : عرضه داشتم :
محبت تو اى امير مؤمنان ! حضرت فرمود : اللّه [ به خدا راست مىگويى ] . عرضه داشتم : اللّه [ به خدا راست مىگويم ] پس سهبار مرا قسم داد و سپس فرمود : به درستى كه هيچ بندهاى از بندگان خدا كه خداوند قلبش را براى ايمان آزموده است وجود ندارد جز آنكه دوستى ما را در قلبش مىيابد و ما را دوست دارد . و هيچ بندهاى از بندگان خدا كه خداوند بر او غضب كرده است وجود ندارد جز آنكه كينهء ما را در قلبش مىيابد و ما را دشمن مىدارد . پس دوستدار ما در انتظار بخشايش الهى است و گويا درهاى رحمت براى او بازگشته است و دشمن ما بر دهانهء گودال آتشين قرار دارد كه در حال فرو ريختن است . و با او در آتش دوزخ فرو ريخته مىشود و نابود مىشوند . پس رحمت الهى بر اهل بخشش گوارا باد و هلاك خداوند بر دوزخيان و جايگاه آنان .