[ 499 - اشجع سلمى نزد امام صادق عليه السّلام رفتند ]
[ 546 ] 84 - امام كاظم عليه السّلام مىفرمايد : نزد آقايمان امام صادق عليه السّلام بوديم كه اشجع سلمى بر او داخل شد تا او را مدح كند ولى امام را بيمار يافت . پس نشست و سخنى نگفت . پس آقاى من امام صادق عليه السّلام به او فرمود : بيمارى را كنار بگذار و آنچه براى آن به اينجا آمدى را ذكر كن .
پس گفت : خداوند از سوى خود در خوابت كه موجب دردمندى تو شده و شب بيدارىات سلامت را بر تنت بپوشاند و همانگونه كه خوارى نيازمندى را از گردنت برداشت بيمارى را نيز از بدنت خارج سازد . پس امام فرمود : اى غلام ! چه چيز همراه دارى ؟ عرضه داشت : چهار صد درهم . امام فرمود : آن را به اشجع بده . راوى گويد : پس آن پول را گرفته ، شكرگزارى نمود و بازگشت . پس امام فرمود : اشجع را بازگردانيد . پس عرضه داشت : آقاى من ! از تو درخواست كردم پس عطا نمودى و مرا بىنياز ساختى . پس چرا مرا بازگرداندى ؟ امام فرمود :
پدرم از پدرانش از پيامبر روايت كرده كه فرمود : بهترين بخشش آن است كه نعمتى جاودان باقى گذارد و آنچه به تو عطا كردم برايت نعمتى جاودان باقى نمىگذارد ولى اين انگشتر مرا بگير . پس اگر در مقابلش ده هزار درهم به تو پرداختند [ كه آن را به فروش ] و گر نه به نزد من در فلان زمان بازگرد تا مبلغ آن را بهطور كامل به تو پرداخت كنم . اشجع گفت : آقاى من مرا بىنياز ساختى . من فراوان سفر مىكنم و در برخى مواقع امور هراسناكى بر من رخ مىدهد .
پس چيزى به من بياموز كه با آن بر خود ايمن باشم . امام فرمود : هنگامى كه از چيزى ترسيدى دست راست خود را بر سر بنه و با بلندترين صدايت بخوان : « آيا آنها غير آيين خدا مىخواهند حال آنكه آسمانيان و زمينيان خواهوناخواه در برابر او تسليم هستند و به سوى او باز مىگردند . » [ آل عمران ( 3 ) : آيهء 83 ] اشجع گفت : پس به منطقهاى قدم گذاردم كه جنّيان به آنجا رفتوآمد مىكردند پس شنيدم كسى مىگويد : او را بگيريد . پس آن آيه را خواندم .
پس كسى گفت : چگونه او را در بربگيريم درحالى كه به آيهاى نيكو پناه جسته است .