تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥

[ 335 - كمك كردن ملائكه به حضرت على عليه السّلام روز جنگ جمل ]

[ 360 ] 10 - ابو عبد اللّه عنزى مىگويد : در كنار على بن ابى طالب عليه السّلام در جنگ جمل نشسته بوديم كه گروهى از مردم به نزد او آمده فرياد مىزدند : اى امير مؤمنان ! نيزه‌ها و عمودها بر ما وارد شده است پس امام خاموش شد . آنگاه گروه ديگرى آمده و مانند آن سخن را بر زبان آورده و گفتند : ما مجروح شده‌ايم . پس على عليه السّلام فرمود : اى جماعت ! چه‌كسى عذر مرا مىپذيرد از اين‌كه گروهى مرا به جنگ فرمان مىدهند درحالى كه فرشتگان هنوز بر من فرود نيامدند [ و فرمان جنگ را از سوى خدا نياوردند ] . راوى گويد : ما همچنان نشسته بوديم و هيچ بادى را احساس نمىكرديم كه ناگهان بادى خوشايند و نيكو از پشت‌سر ما وزيدن گرفت كه به خدا سوگند خنكى آن را ميان دو كتف خود از زير زره و لباس احساس كردم . پس هنگامى كه آن باد وزيد امير مؤمنان زره بر تن كرد و به سوى آن جماعت برخاست و من هيچ پيروزى سريع‌تر از آن مشاهده نكرده بودم .

[ 336 - على اول كسى كه ايمان آورد ]

[ 361 ] 11 - ابو ذر و سلمان - كه خداوند از آن‌دو خشنود گردد - مىگويند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله دست على بن ابى طالب عليه السّلام را در دست گرفت و فرمود : اين شخص اولين كسى است كه به من ايمان آورده و اولين كسى است كه در روز قيامت دست دردست من مىنهد و اوست راستگوى بزرگ و جداكننده [ حق و باطل از ] اين امت و پيشواى مؤمنان .