بالا رود و از بدى هر جنبنده و گزنده و جن و انسى كه حركت مىكند و باز به تو پناه مىبرم از آنچه آفريدهاى .
و به تو پناه مىبرم از بدى هرآنچه از آسمان فرود آيد يا به سوى آن بالا رود و از بدى هر آنچه در زمين آفريدهشده و هر آنچه از آن خارج مىشود و از بدى هر كاهن و جادوگر و تيزبين و هر آنكس كه در گرهها مىدمد و طلسم مىكند و به تو پناه مىبرم از هر رشك برنده و سركش و چشم بد زن و ستمپيشه و تجاوزگر و ستمكار . و از كورى و كرى و لالى و پيسى و خوره و شكّ و ترديد و از تنبلى و شكست و ناتوانى و كوتاهى و عجله و تباه ساختن [ حقوق ] و كوتاهى و كندى و از بدى هر آنچه در آسمانها و زمين و ميان آندو و زير زمين آفريدى و از فقر و نيازمندى و درماندگى و تنگى [ در زندگى ] و روزى خوردن [ فراوان ] و عايلهمندى و ذلّت و از تنگى و سختى و دربند بودن و زندان رفتن و دست و پا بسته شدن و بلا و هر مصيبتى كه توان آن را ندارم به تو پناه مىبرم . اجابت فرما اى پروردگار جهانيان .
پروردگارا ، هر آنچه از تو خواستيم به ما عطا فرما و از احسان خود به اندازهء عظمت و بزرگىات بر ما بيفزاى ، به حق اينكه هيچ معبودى جز تو نيست و تو شكستناپذير و فرزانهاى » .
[ 20 - من درختم و فاطمه شاخههاى آن ]
[ 20 ] 20 - مينا غلام عبد الرحمن بن عوف مىگويد : عبد الرحمن به من گفت : اى مينا آيا روايتى را كه از فرستادهء خدا شنيدم برايت بازگو كنم ؟ گفتم : بله ، او گفت : شنيدم كه مىفرمايد : من همچون درختم و فاطمه شاخهء آن درخت و على مايهء ثمربخشى آن و حسن و حسين ميوهء آن درخت هستند و دوستداران آنان از امّت من ، برگهاى درخت مىباشند .