تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
كه پيش از من به هيچ كس عطا نشده بود و پس از من نيز به كسى عطا نگرديد . پيامبر به من فرمود : اى على تو برادر من در دنيا و آخرت هستى و در روز قيامت جايگاه تو نزديك‌ترين جايگاه به من است و منزل من و تو در بهشت همانند منزل دو برادر روبروى هم است و تو جانشين و سرپرست و وزير [ من ] هستى . دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خدااست و سرپرست تو دوست من و دوست من دوست خدااست .

[ 204 - احتجاج حضرت على در روز جنگ جمل بر زبير ]

[ 223 ] 36 - بكر بن عيسى مىگويد : هنگامى كه مردم براى جنگ در بصره به صف ايستادند طلحه و زبير همراه يارانشان خارج گشتند . پس امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام ، زبير بن عوام را ندا در داد پس به او گفت : اى ابا عبد اللّه ، به من نزديك شو تا تو را از رازى كه نزد من است آگاه گردانم . پس زبير نزديك گشت تا گردن اسب‌هايشان در كنار هم قرار گرفت . پس امير مؤمنان به او فرمود : تو را به خدا سوگند مىدهم اگر چيزى را به ياد آوردم و تو آن را به ياد آوردى به آن اعتراف مىكنى ؟ گفت : بله . امام فرمود : آيا روزى را به ياد مىآورى كه به همراه هم در مدينه حركت مىكرديم و با من سخن مىگفتى كه ناگهان رسول خدا تو را با من ديد در حالى كه تو به من لبخند مىزدى . پس به تو گفت : اى زبير ، آيا على را دوست مىدارى ؟ پس گفتى : چگونه او را دوست نداشته باشم درحالى كه ميان من و او خويشاوندى و محبتى در راه خدا است كه براى هيچ كس همچون او نمىباشد . پس پيامبر فرمود : همانا تو با او خواهى جنگيد درحالى كه بر او ستم روا مىدارى . پس گفتى : از آن به خدا پناه مىبرم ؟ پس زبير سر به زير انداخت سپس گفت : همانا من اين واقعه را فراموش كرده بودم . پس امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود : اين [ سخن ] را رها كن . آيا تو با من از روى اختيار بيعت ننمودى ؟ گفت : بله . امام فرمود : آيا از من چيزى مشاهده كرده‌اى كه موجب جدايى از من باشد ؟ پس زبير ساكت شد . آنگاه گفت : چاره‌اى نيست . به خدا سوگند با تو نمىجنگم . پس به سوى بصره بازگشت . پس طلحه به او گفت : زبير تو را چه شده است كه از ما روى برمىگردانى .