تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧

[ 175 - موعظهء حضرت على عليه السّلام بعد از ضربت خوردن ]

[ 191 ] 4 - أصبغ بن نباته سعدى مىگويد : هنگامى كه ابن ملجم ، على بن ابى طالب عليه السّلام را ضربتى از شمشير زد صبحدم گروهى از يارانمان - من و حارث و سويد بن غفلة و گروهى كه همراه ما بودند - به سوى خانه على رفتيم و كنار در نشستيم . پس صداى گريه شنيديم و ما نيز گريستيم . حسن بن على عليه السّلام از خانه خارج شد و فرمود : امير مؤمنان عليه السّلام به شما مىگويد كه به سوى خانه‌هايتان بازگرديد . پس تمامى جماعت جز من بازگشتند پس صداى گريه از خانه على شدت يافت پس من نيز گريستم . امام حسن عليه السّلام خارج شد و فرمود : آيا به شما نگفتم كه به خانه‌هايتان بازگرديد ؟ پس عرضه داشتم : نه به خدا سوگند اى فرزند رسول خدا ! جانم مرا همراهى نمىكند و پايم مرا بر خود حمل نمىكند كه بازگردم تا زمانى كه امير مؤمنان عليه السّلام را ببينم . راوى گويد : و گريستم . امام حسن عليه السّلام داخل شد و اندكى نگذشت كه خارج گشت و به من فرمود : داخل شو . پس به نزد امير مؤمنان داخل شدم درحالى كه امام على عليه السّلام تكيه زده بود و سرش را با دستارى زرد رنگ بسته بود . خون از چهره او جارى بود و رنگش به زردى گراييده بود كه من ندانستم كه آيا چهره‌اش زردتر است يا دستارى كه به سر بسته است ! پس خم شدم و او را بوسيدم و گريستم پس به من فرمود : اى اصبغ ! گريه نكن به خدا سوگند كه اين بهشت است . پس عرضه داشتم : فدايت گردم ! به خدا سوگند من مىدانم كه تو به سوى بهشت رهسپارى ، من براى از دست دادن شما مىگريم . اى امير مؤمنان ! فدايت گردم . روايتى كه از رسول خدا شنيده‌اى را برايم بازگو . پس به درستى كه تو را به گونه‌اى مىبينم كه پس از اين روز هرگز از تو روايتى نخواهم شنيد . امام فرمود : بله ، اى اصبغ . روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله مرا به نزد خود فراخواند و فرمود : اى على ! حركت كن تا به مسجد من برسى آنگاه از منبرم بالا برو و مردم را به سوى خود فرا بخوان پس سپاس خداوند بلندمرتبه را بگو و ستايش او را به جا آور و بر من درود فراوان بفرست ، سپس بگو : اى مردم ! همانا من فرستادهء فرستاده خدا به سوى شما هستم و او به شما مىگويد : به درستى كه لعنت خدا و فرشتگان مقرب او و پيامبران فرستاده‌شده او و نفرين من بر كسى است كه به غير پدر خود نسبت داده شود ( يا خود را به غير پدرش نسبت دهد ) و يا به غير مولاى خود مربوط بداند و يا درباره اجرت كسى او را اجير كرده است ستم روا دارد . پس به مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آمدم و بر فراز منبرش رفتم . پس هنگامى كه قريش و كسانى كه در مسجد بودند مرا ديدند به سويم رو كردند .