سدير مىگويد : پس ، از خواب برخاستم و فرداى آن روز به نزد جعفر بن محمد صادق عليه السّلام رفتم ، درحالىكه در مقابلش طبقى بود كه با دستمالى پوشيده شده بود . همانند آنچه در خواب در مقابل رسول خدا ديده بودم . پس بر امام سلام كردم و سلام مرا پاسخ گفت و دستمال را از روى طبق برداشت . در ظرف ، خرما بود و حضرت شروع به خوردن از آن كرد .
پس مرا حيرت فراگرفت و عرضه داشتم : فدايت گردم ! يك خرما به من بده . پس حضرت خرماى ديگرى به من داد پس آن را خوردم . آنگاه خرماى ديگرى طلب كردم و حضرت خرماى ديگرى به من داد و من آن را خوردم . و خرماى ديگرى طلب نمودم تا هشت خرما را تناول كردم . آنگاه خرماى ديگرى طلبيدم . پس امام به من فرمود : اگر جدم رسول خدا بيشتر از اين به تو مىداد من نيز بيشتر مىدادم . پس [ از خوابى كه ديده بودم ] او را آگاه كردم و او چون كسى كه از حقيقت باخبر است بر من تبسّم نمود .
[ 160 - علم ميراثى گرانبها ]
[ 175 ] 29 - امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود : دانش ميراثى گرانبهاست و آداب و اخلاق [ همچون ] پارچههاى ابريشمى نيكو است و انديشه آئينهاى صاف و درخشان است . و عذرخواهى [ هنگام اشتباهات همچون ] بيمدهندهاى خيرخواه است و اين ادب براى تو كافى است كه هر آنچه از ديگران نمىپسندى خود نيز انجام ندهى .
[ 161 - موعظههاى امام سجاد عليه السّلام ]
[ 176 ] 30 - ابو حمزه ثمالى مىگويد : امام سجاد عليه السّلام مىفرمود : فرزند آدم ! تا زمانى كه پند دهندهاى از جان خود داشته باشى و محاسبه رفتار و كردارت از انديشه دائمى تو باشد و ترس از پروردگار شعار تو و اندوه پيراهن تو باشد بر مسير خير و نيكى هستى . فرزند آدم ، به درستى كه تو خواهى مرد و برانگيخته خواهى شد و در برابر پروردگار بلندمرتبه مىايستى و مورد بازخواست قرار مىگيرى . پس پاسخى آماده كن .