ابو عبيده دوباره پرسيد : آيا يك هفتهاى را كه فرموديد به اندازهء زمان دنيوى بود يا اينكه ساعاتى بيش نبود ؟ آن حضرت فرمودند : قرار بود كه عذاب در روز چهارشنبه بر قوم يونس فرود آيد ولى خداوند در همان روز از عذاب آنان درگذشت و يونس روز پنجشنبه خشمگينانه از ميان مردمش رفت و يك هفته در راه بود . تا به ساحل دريا رسيد . همچنين يونس يك هفته نيز در شكم نهنگ بود و يك هفته نيز در بيابان در سايهء درخت كدويى آرميد و يك هفته نيز طول كشيد تا دوباره به ميان قومش بازگردد .
پس از بازگشت يونس ، مردم به او ايمان آوردند و به خوبى و خوشى زندگى را سپرى كردند و اينان ، تنها قومى بودند كه با ديدن نشانههاى عذاب ، ايمان آوردند و ايمانشان به سود آنان بود . همانگونه كه خداوند فرموده است :
« فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ »
« 1 »
امام باقر عليه السّلام فرمودهاند : عذاب چنان به قوم يونس نزديك شده بود كه با سر نيزههاى آنان برخورد مىكرد .
آنان لباسى پشمين و زبر ، بر تن كرده بودند و طنابى بر تن آويخته بودند و بر سر خاكستر مىريختند و توبهكنان زارى مىكردند .
خداوند نيز عذاب آنان را به سوى كوهها فرستاد و از آنان دور داشت .
در اين ميان يونس كه ديد نفرينش به ثمر ننشست خشمگينانه به كنار دريا رفت و سوار بر كشتى شد . كشتى در ميانهء دريا دچار طوفان شد و ناگهان نهنگى عظيم الجثه از آب سر برآورد . كشتىبان فرياد زد : نهنگ در پى يك قربانى است . در اين هنگام يونس برخاست و گفت : او در پى من است . يونس خواست كه خود را در دريا افكند ولى دو تن ديگر كه همراهش بودند برخاستند و گفتند : بايد ميان سه نفر قرعه زنيم .
قرعه به نام يونس درآمد و او خود را طعمه نهنگ ساخت و يك هفته در
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى ج 2 ص 129 تا ص 135 .