دل نهنگ بهجاى آوردم رها كرده بودم .
نگارنده گويد : اين روايت بنا بر نظر شيعه است ولى آنچه كه پيش از اين گفته شد مطابق نظرات اهل تسنن است .
امام باقر عليه السّلام فرمودهاند : هنگامىكه يونس تصميم گرفت قوم خود را كه بچههاى شيرخواره و زمينگير بسيار در ميانشان بودند نفرين كند خداوند به او وحى فرمود : من پروردگارى حكمتمند و عدالتپيشهام و با بندگانم نرم رفتارم ؛ شايد كه توبه كنند . من هرگز كودكان را به سبب گناه بزرگترها عذاب نمىكنم .
اى يونس ؛ من تو را به سوى آنان فرستادم تا طبيب درد آنان باشى ولى تو دل آنان را شكستى و با بدبينى و بىصبرى از من خواستى تا آنان را عذاب كنم .
اى يونس ! تقدير من چيز ديگرى است . قوم تو خواهند توانست شهرها را آباد سازند و انسانهاى مهرورزى باشند .
ولى چون تو آنان را نفرين كردهاى در سحرگاه روز چهارشنبه نيمه شوال عذابم را بر آنان فرود خواهم آورد .
يونس همراه « تنوخا » كه عابد قوم بود از آنجا خارج شدند . ولى « روبيل » كه دانشمند بود در شهر ماند و آنان را از رفتن برحذر داشت و گفت : بهتر است كه با نرمرفتارى با مردمت سخن گويى كه شايد به تو ايمان آورند ولى « تنوخا » به روبيل در اين ميان گفت : از فرمان پيامبر خدا بترس . روبيل به تنوخا گفت : تو خاموش باش كه عابدى بىدانشى و تجربهاى ندارى . آنگاه به يونس گفت : اگر خداوند توبهء مردم را ببيند و عذاب را از آنان باز دارد مردم تو را دروغگو خواهند پنداشت و چه بسا نامت از ميان انبيا محو گردد .
يونس سخنان روبيل را نپذيرفت و به مردم گفت : عذاب الهى بىگمان فرود خواهد آمد . مردم با شنيدن اين سخن ، يونس را از شهر بيرون كردند .
پس از رفتن يونس ، روبيل بر فراز كوهى رفت و در ميان مردم ندا داد :
عذاب الهى حتمى است . كودكان خود را در شكاف دامنهء كوه بگذاريد و خود
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 613
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٦١٣