داشتند قرار گذاشتند كه در يك وعدهء غذا ، يكى از فرزندان و در وعدهء ديگر ، آن كودك ديگر را بخورند .
آنان در وعدهء اول ، يكى از كودكان را خوردند ولى هنگامىكه وعدهء دوم فرا رسيد مادر كودك راضى نشد كه فرزندش را بخورند . آنان براى رفع مخاصمه نزد عزير رفتند .
عزير با ديدن چنين صحنهء اسفبارى دست به دعا برداشت و گفت : خدايا ، اين قوم را به سبب گناه آن كشتىران بيش از اين عذاب نكن و بر كودكان رحم نما .
خداوند دعاى عزير را برآورد و به خاطر كودكان و بىگناهان از عذاب آن قوم درگذشت .
در تفسير على بن ابراهيم آمده است : هنگامىكه هشام بن عبد الملك امام باقر عليه السّلام را به شام دعوت كرد يكى از ثروتمندان مسيحى نيز در آن مجلس حضور داشت .
او از امام باقر عليه السّلام سؤالاتى را پرسيد . از جمله اينكه گفت : آن دو كودك چه كسانى هستند كه در يك ساعت به دنيا آمدند و در يك ساعت از دنيا رفتند و هردو را در يك قبر نهادند ولى يكى از آنها پنجاه سال عمر كرد و ديگرى صد و پنجاه سال ؟
امام عليه السّلام فرمودند : آن دو ، عزير و خواهرش « غزره » بودند كه عزير سى سال در كنار خواهرش زندگى كرد آنگاه خداوند او را يكصد سال از دنيا برد .
هنگامىكه عزير ديگر بار زنده شد ( همچنان سى سال بود ولى خواهرش صد و سى ساله عمر داشت ) عزير بيست سال ديگر نيز در كنار خواهرش زيست « 1 » ( و آنگاه هردو از دنيا رفتند ) .
نگارنده گويد : دربارهء اينكه خداوند چهكسى را صد سال ميراند و سپس زنده كرد اختلافنظر وجود دارد . برخى او را عزير مىدانند و گروهى نيز او را ارميا مىدانند .
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ج 1 ص 99 .