آن شب بخت نصر شمشيرش را به پسر خواندهاش داد تا هرجنبندهاى را كه ديد بكشد ولى آن پسر بخت نصر را كشت و به زندگىاش پايان داد .
پس از كشته شدن بخت نصر ، ارميا به جنازههاى بىشمار بنى اسرائيل نگريست كه روى زمين رها شده بود و درندگان آنها را مىخوردند .
« او كالذى مر على قرية و هى خاويه على عروشها قال انى يحيى هذه اللّه بعد موتها فاماته اللّه مائه عام ثم بعثه » .
پس از كشته شدن بخت نصر دوباره بنى اسرائيل به آرامش دست يافتند .
در روزگار تسلط بخت نصر ، « عزيز » به درون چشمهاى فرورفت و از ديدگان پنهان شد ولى خداوند او را پس از صد سال كه از دنيا برده بود زنده ساخت و نخستين عضوى كه به او بازگرداند بينايى دو چشمش بود . « 1 »
طبرسى گويد : آيهء
« أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ »
بنابر فرمودهء امام صادق عليه السّلام ، دربارهء عزير است ولى امام باقر عليه السّلام اين آيه را دربارهء « ارميا » مىدانند . برخى نيز گفتهاند كه شأن نزول اين آيه دربارهء خضر است .
امام رضا عليه السّلام فرمودهاند : پادشاه بابل به دانيال گفت : دوست داشتم فرزندى همچو تو داشته باشم ؛ چرا كه تو در نزد من از جايگاه والايى برخوردارى .
دانيال گفت : اگر مىخواهى چنين شود هنگام آميزش با همسرت به ياد من باش .
پس از چندى آن پادشاه ، صاحب پسرى شد كه شبيهترين مردم به دانيال بود . « 2 »
ابن عباس گويد : عزير چنين با خدا رازونياز كرد كه پروردگارا ، همهء حكمتهاى تو را دريافتم ولى تنها يك حكمت را ندانستهام كه چرا آنگاه كه عذابت فرود مىآيد كودكان را نيز عذاب مىكنى ؟
خداوند به او وحى فرمود : به بيابان كنار شهر برو . عزير به راه افتاد و در آن روز كه بسيار گرم بود به سايهء درختى پناه برد .
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ج 1 ص 86 تا ص 91 .
( 2 ) . قصص راوندى ص 230 .