« اريحا » مىرفت گروهى از ستمپيشگان نزد بلعم باعورا رفتند و از او خواستند تا موسى را نفرين كند . ولى بلعم از اين كار سر باز زد . آن ستمپيشگان نزد همسر بلعم رفتند تا او بلعم را راضى به اين كار كند . همسر بلعم پافشارى نمود و از سوى بلعم پىدرپى استخاره كرد و سرانجام تن به اين كار داد . او با الاغش به سوى موسى و يارانش رفت ولى هرگاه كه مىخواست كه آنان را نفرين كند ناخودآگاه آنان را دعا مىكرد . پس از چندى زبان بلعم از دهانش بيرون افتاد و روى سينهاش قرار گرفت . بلعم كه عذاب خدا را مىديد گفت :
خسران دينا و آخرت دامنگيرم شد . آن ستمپيشگان تصميم گرفتند تا چند زن را به اقامتگاه بنى اسرائيل بفرستند كه اگر يكى از بنى اسرائيل زنا مىكرد عذاب بر آنان نازل مىشد .
هنگامى كه زنان به ميان بنى اسرائيل رفتند مردى به نام « زمرى بن شلوم » كه سركرده طايفه شمعون بود گستاخانه به موسى گفت : فكر نمىكنم آميزش با اين زنان حرام باشد . او با يكى از زنان زنا كرد و ناگهان « طاعون » در ميان بنى اسرائيل رواج يافت و بيست هزار نفر و بنا بر قولى هفتاد هزار نفر از ميان رفتند تا سرانجام شخصى به نام « صحاح بن عيراد بن هارون » زمرى را از آغوش آن زن جدا كرد و عذاب پايان يافت . سپس يوشع به فرمان موسى وارد اريحا شد و آنجا را از دست ستمگران درآورد .
برخى گفتهاند كه هنگامى كه يوشع در حال جنگ بود غروب شد . [ و اگر اندكى بيشتر هوا روشن مىماند يوشع پيروز مىشد ] . يوشع از خدا خواست كه خورشيد دوباره بازگردد . به دعاى يوشع خورشيد دوباره طلوع كرد و او همه شهر را تسخير نمود . « 1 »
در تفسير على بن ابراهيم درباره طاعون بنى اسرائيل اين آيه ذكر شده است كه :
« أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا
هامش
( 1 ) . الكامل فى التاريخ ج 1 ص 200 و ص 202 .