نشانهء نخست
- از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود : امير مؤمنان ( ع ) با مردم به قصد صفيّن بيرون شد و از فرات گذشت و كوه مغرب در صفيّن بود كه نماز مغرب رسيد پس به فرود آمدن امر فرمود و همه فرود آمدند سپس وضو گرفت و اذان گفت و چون از اذان فارغ شد كوه شكافته شد و سرى نورانى و صورتى سفيد ظاهر گرديد پس عرض كرد : درود و رحمت و بركات خدا بر تو اى امير مؤمنان آفرين بر وصىّ آخرين پيامبران مرد عالم و مؤمن ، دانشمند برتر ميزان سنجش راستگويان و سرور اوصيا پس حضرت فرمود : بر تو درود باد اى برادرم شمعون اى وصىّ روح اللَّه ، امام صادق فرمود : پس بطور كامل با هم سخن گفتند سپس شمعون با او وداع كرد و كوه به هم آمد ، پس چون كه آن حضرت به قصد جنگ بيرون شد عمّار ياسر و ابن عباس و مالك اشتر و هاشم بن عقبة المرقال و ابو ايّوب انصارى و قيس بن سعد و عمرو بن حمق و عبادة بن صامت از على عليه السلام در بارهء آن مرد سؤال كردند پس حضرت خبر داد كه او شمعون بود و صداى او را شنيده بودند پس موجب استحكام و بينايى در دين آنان شد ( 1 ) و اين دلالت مىكند كه نفس ملكوتى آن حضرت داراى ملكهء تصرّف در عالم مادّى بوده است .
نشانهء دوّم
حارث گويد ( 2 ) : در خدمت امير مؤمنان ايستاده بوديم ناگهان شيرى به طرف او آمد پس از ترس او فروتنى و تعظيم كرديم على عليه السلام فرمود : آرام باشيد ، و شير جلو آمد تا آن جا كه در برابرش ايستاد پس حضرت دستش را بر پيشانى او نهاد و فرمود : به اذن خدا باز گرد و از امروز به بعد به [ ( دار الهجرة ) ( مدينه ) ] داخل نشو ، و از طرف من به درندگان ، اين فرمان را برسان ، پس شير بازگشت و از چشمان ما غايب شد .