از دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله هنوز يك جمعه نگذشته بود كه بر ما باران باريد . « 1 » 426 - عبيد بن جياد براى ما نقل كرد و گفت : مردى ما را از محمد بن ابان ، از جعفربن محمد ، از پدرش حديث كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى طلب باران از شهر بيرون شد . او رو به قبله ايستاد ، رداى خود پشت و رو كرد و به مردم اشاره فرمود برخيزند . پس در حالى كه هم خود و هم مردم ايستاده بودند دعا كرد . محمد گويد : از جعفر پرسيدم : قصد او از پشت و رو كردن ردايش چه بود ؟ گفت : اين كه قحطى تغيير يابد . « 2 » 427 - هارون بن معروف براى ما حديث كرد و گفت : ضَمْرة بن ربيعه ، از ابوعطاء ، از پدرش نقل كرد كه گفته است سعيد بن مسيب به من گفت : اى ابومحمد ، آيا جاى خانهء كثير بن صلت را مىدانى ؟ گفتم : آرى . گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله براى نماز بيرون شد تا بدان جا رسيد . پس برخاست ، ياران خود را در صفى پشت سر خويش آراست و بر نجاشى كه در سرزمين حبشه مرده بود نماز گزارد . « 3 »
آنچه دربارهء وادى عقيق آمده است
428 - اسحاق بن ادريس براى ما نقل كرد و گفت : وليد بن مسلم ، از اوْزاعى ، از يحيى بن كثير ، از عكرمه ، از ابنعباس ، از عمر حديث كرد كه گفته است : از رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه در عقيق بود شنيدم كه فرمود : « امشب از جانب خداوند فرشتهاى نزد من آمد و گفت : در اين وادى مبارك نماز بخوان » . « 4 » 429 - هارون حراز براى ما حديث كرد و گفت : على بن مبارك براى ما نقل كرد و