دال دين خدا و دلالت او بر خير و نيكى است ، هوز هاويه ( دوزخ ) است ، حطى فروريختن گناهان است ، سعفص يعنى صاع به صاع درست برابر حق در برابر حق و فص به فص يعنى ستم در برابر ستم ، قرشت سهم « 1 » خداوند است كه در كتابش نازل كرده است . . .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ،
سنت خداوند است كه رحمت خداوند بر خشم او پيشى گرفته است .
فرمود : چون آدم عطسه كرد گفت :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » .
خداوند نيز او را چنين پاسخ داد : اى آدم خدايت تو را رحمت كند . چنين بود كه پيش از آنكه آدم خداوند را در بهشت نافرمانى كند ، پيشاپيش از جانب خداوند نيكىاى به او انجام يافت .
ابن سلام گفت : اى محمد ، راست گفتى . اينك مرا از چهار چيز كه خداوند آنها را به دست خويش آفريده است بياگاهان .
فرمود : خداوند بهشتهاى جاويد ( جنات عدن ) را به دست خويش آفريد ، درخت طوبى را در بهشت به دست خويش نشاند ، آدم را به دست خويش آفريد و تورات را به دست خويش
هامش
( 1 ) . باز هم در نسخه خطى اصلى اين قسمت سفيد است - ح .
ناگفته نماند صدوق در امالى ( مجلس 52 ) روايتى مسند از اصبغ ، از امير مؤمنان عليه السّلام نقل كرده كه فرموده است :
عثمان بن عثمان دربارهء تفسير ابجد از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : الف آلاء خداوند و حرفى از نام اوست ، باء بهجت خداوند است ، جيم جنت ، جلال و جمال خدا است ، دال دين خدا است ؛ در هوز هاء هاويه ( دوزخ ) است و واى بر كسى كه به دوزخ درافتد ، واو يعنى واى بر دوزخيان ، زاء زاويهاى در دوزخ است ، از آنچه در آن زاويه ، يعنى گوشههاى جهنم است به خداوند پناه مىبريم ؛ اما حطى ، حاء فرو ريختن گناهان از كسانى است كه در شب قدر بر درگاه خداوند آمرزش مىطلبند و نيز آن چيزى است كه جبرئيل تا طلوع سپيده با ديگر فرشتگان فرود مىآورد ، و طاء يعنى خوشا بر آنان و آنان را فرجامى نيك است( طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ )و اين طوبى درختى است كه خداوند خود نشانده و از روح خويش در آن دميده است و شاخههايش از پشت ديوارهاى بهشت ديده مىشود ، زيور بر مىروياند و زينتها از آن آويزان است و به دهان بهشتيان مىرسد ، ياء نيز يد خداوند بر فراز بندگان خويش است و او از آنچه شريك او مىگيرند برتر است ؛ اما كلمن ، كاف كلام خداوند است كه آن را تبديلى نيست و از آن بازگشتى نخواهد يافت ، لام المام و اصرار بهشتيان در ديدار با همديگر و سلام دادن و درود فرستادن و نيز سرزنش دوزخيان از همديگر است ، ميم ملك خداوند است كه پايان نپذيرد و نيز دوام اوست كه فنا نشناسد ، نون هم نون است و قلم و آنچه مىنويسند . قلم قلمى است از نور و كتابى از نور در لوحى محفوظ كه تقرب يافتگان آن را نظاره كنند و در گواهى خداى بس است ؛ اما سعفص ، صاد يعنى صاع به صاع و فص به فص يعنى جزايى به اندازه ، آنسان كه كنى سزا بينى و خداوند هيچ ستمى را بر بندگان نمىخواهد ؛ قرشت نيز يعنى خداوند آنان را برانگيزد و در روز قيامت گردآورد و در ميانشان به حق داورى كند و هيچ ستم نبينند - ح .