تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨

[ سلمان ]

* محمد بن على گفته است : محمد بن موسى بن متوكل برايم نقل كرده و گفته است : عبد اللّه بن جعفر برايم نقل كرده و گفته است : احمد بن محمد ، از پدرش برايم حديث آورده و گفته است : ابو احمد ازدى « 1 » ، از ابان احمر ، از ابان بن تغلب برايم نقل كرده كه گفته است : سعد خفاف ، از اصبغ بن نباته برايم نقل كرده كه گفته است : از امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام در بارهء سلمان فارسى پرسيدم و گفتم : درباره‌اش چه مىگوييد ؟ على عليه السّلام فرمود : چه توانم گفت دربارهء مردى كه از طينت ما آفريده شده ، روح او مقرون به روح ما است ، خداوند او را از همهء دانش‌ها آغازين و انجامين ، ظاهر و باطن و پنهان و پيدا گزين ساخته است . خود در حالى كه سلمان در حضور پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بود به محضر ايشان رسيدم . در همين زمان مردى باديه نشين وارد شد ، سلمان را كنار زد و خود در جاى او نشست . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن اندازه خشمگين شد كه عرق بر پيشانىاش آشكار گشت و چشمانش به سرخى گراييد . پس فرمود : اى مرد عرب ، آيا مردى را كنار مىزنى كه در آسمان خدا او را دوست دارد و در زمين نيز پيامبر خدا دوستدار او است ؟ اى مرد عرب ، آيا كسى را كنار مىزنى كه هرگاه جبرئيل به حضورم آمد ، از جانب پروردگارم مرا فرمان داد كه او را سلام برسانم ؟ اى مرد عرب ، سلمان از من است . هركه با او نامهربانى كند با من نامهربانى كرده است ، هركه او را بيازارد مرا آزرده است ، هركه از او دورى جويد از من دورى جسته است و هركه به او نزديك شود به من نزديك شده است . اى مرد عرب ، با سلمان درشت مگوى ؛ چه ، خداوند مرا فرموده است او را از علم مرگ و آفت و نسب و نيز سخن فرجامين آگاه سازم . راوى گويد : مرد عرب گفت : اى پيامبر خدا ، گمان ندارم كردار سلمان بدان پايه رسيده باشد كه فرموده‌اى ؛ مگر او مجوسى نبود كه اسلام آورد ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى مرد عرب ، با تو از جانب خدا سخن مىگويم و تو چانه زنى مىكنى ؟ سلمان مجوسى نبود . او به شرك تظاهر مىكرد و ايمان را در دل نهان داشت . اى مرد عرب ، مگر نشنيده‌اى اين سخن خداوند را كه فرموده است :
فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً
« 2 » .
هامش
( 1 ) . مقصود محمد بن ابى عمير است - ح . ( 2 ) . نساء / 65 : ولى چنين نيست . به پروردگارت قسم كه ايمان نمىآورند مگر آن‌كه تو را در مورد آنچه ميان آنان -