خوب است . [ علفها ] را به هم گره خواهيم زد [ و با آنها ] يك كلك « 1 » درست خواهيم كرد .
از در بالايى چادر توقتواى جبون وارد مىشويم ، بستها و پايههاى چادرش را مىاندازيم و آن را خراب مىكنيم ، تا آخرين زنان و پسرانش را از بين مىبريم . خود را به روى پايهها و بستهاى اجاق « 2 » خانوادگىاش مىاندازيم و آن را خراب مىكنيم ، همگى قومش را از بين مىبريم ، به قسمى كه همهجا تهى و [ خاموش ] گردد » .
106 - جاموقه همچنين گفت : « اين را به آندا تموچين ، و برادر بزرگ تواوريل خان بگوييد » و گفت : « و اما آنچه كه مربوط به من است : من علم خود را كه از دور نمايان است ، برمىافرازم . طبل بلندآواى خود را كه مىغرد و از پوست يك گاو نر سياه درست شده است ، مىنوازم . من بر اسب راهوار سياهم سوار مىشوم ، من لباس رزمم را مىپوشم ، من نيزهء پولادينم را به دست گرفتهام ، من تيرم را كه نوك آن با پوست درخت بادام زينت شده ، روى زه [ كمان ] قرار دادهام ، من آمادهام تا بر ضد قاات ماركيتها بر اسبم سوار شوم و آنها را پارهپاره كنم . اين را به او بگوييد . من علم بلندم را كه از دور نمايان است برافراشتهام ، من طبلم را با صداى گوشخراشش كه از پوست گاو پوشيده شده ، به صدا درآوردهام . من بر اسب راهوارم ، با پشت سياهرنگش سوار شدهام ، من زرهء پنبهدوزى شدهء چرمىام را دربر كردهام ، من شمشير دستهدارم را بهدست گرفتهام . من تيرم را كه قوسى ساخته شده ، روى زه گذاشتهام ، من براى جنگ و كشتار اودوئيت ماركيتها آمادهام . اين را به او بگوييد ، تا برادر بزرگ تواوريل خان بر اسب سوار شود و از مقابل بورقان قلدون بيايد و به آندا تموچين بپيوندد . مادر بوتوقان بواورجى « 3 » در سرچشمهء رود انون به يكديگر ملحق خواهيم شد . از آنجا بر اسب سوار مىشويم و [ كنارهء ] رود را طى خواهيم كرد ، قوم آندا [ تموچين ] در آنجا هستند . با يك تومان كه از قوم آندا مىگيريم و يك تومان كه از اينجا برمىداريم ، مىشود دو تومان . با طى كردن
هامش
( 1 ) - به معنى طراده و عبارت است از قطعههايى كه از علف و نى بههم بافتهشده ، ساخته مىشود ، و افراد محلى كنار رودها و درياچهها با آن از آب عبور مىكنند ( م ) .
( 2 ) - منظور محل مقدس و پرستشگاه خانوادگى است ، كه در مساكن شيوخ ايلات وجود داشته است .
ر . ك : نظام اجتماعى مغول ، ص 93 ( م ) .
( 3 ) -Botoqan - bo'orji