102 - در تعقيب تموچين ، سه بار بورقان قلدون را دور زدند ، ولى موفق به گرفتن او نشدند . اينجا و آنجا يا مستقيم رفتند يا در باتلاقهاى گلآلود و در جنگلهاى انبوه ، چون مار شكمباره خزيدند ؛ ولى موفق نشدند . بيشههاى انبوه را در جستوجويش پيمودند ؛ ولى موفق به گرفتارى او نشدند . اين افراد سه ماركيت « 1 » بودند [ بدين قرار : ] توقتوا « 2 » از اودوئيت ماركيتها « 3 » ، دائير اوسون « 4 » از اوواس ماركيتها « 5 » ، قااتاى درمله « 6 » از قاات ماركيتها « 7 » . اين سه ماركيت گفتند : « چون سابقا ، هوآلون آكا را به زور از چيلادو دزديده بودند ، حال ما آمده بوديم تا انتقام بگيريم » . اين ماركيتها با خود گفتند : « ما اكنون به منظور انتقام هوآلون ، زنانشان را اسير كرديم . از توهينى كه به ما شده بود ، انتقام گرفتيم » . اين را گفتند و از كوه بورقان قلدون پايين آمدند و به مساكن خود بازگشتند .
103 - تموچين گفت : « آيا اين سه ماركيت واقعا به مساكن خود بازگشتهاند ، يا در كمين نشستهاند ؟ » ، و بالگوتاى ، بواورچو و جالما سه تن را به مدت سه روز به تعقيب ماركيتها فرستاد ، تا اطلاعاتى بهدست آورند . ماركيتها [ واقعا ] به دوردستها رفته بودند . پس تموچين از بورقان [ قلدون ] آمد و درحالىكه به سينهء خود مشت مىكوبيد گفت : « چون قواقچين آكا در شنوايى [ مانند ] شغاره « 8 » است ؛ چون در بينايى [ مانند ] سمور است ، من توانستم با همهء وجودم ، [ و ] با اسب ناتوانم بگريزم . من از كورهراههاى گوزنها گذشتم ، من به بورقان قلدون صعود كردم و براى خود كلبهاى با شاخههاى بيد ساختم .
در بورقان قلدون مىبايستى مانند شپشى در تلاش معاش به هرطرف بدوم . تنها به خاطر حفظ جانم ، با يك اسب از كورهراههاى گوزنها گذشتم . من به [ بورقان ] قلدون صعود كردم و براى خود با تركههاى بيد كلبهاى ساختم . در بورقان قلدون مىبايستى مانند يك سنجاب از جان خود محافظت مىكردم ، وحشت بسيار كرده بودم . من هر صبح در
هامش
( 1 ) -Markit( 2 ) -Toqto'a( 3 ) -Uduyit - Markit( 4 ) -Dayir - Usun( 5 ) -Uwas( 6 ) -Qa'atai - Darmala( 7 ) -Qa'at( 8 ) -Putois، نوعى سمور ( م ) .