ما را همچون خاكستر به باد دهى . حال برو و مادر و برادران كوچكت را پيدا كن » .
[ تموچين ] را بر قاطرى ابرش با پوزهء سفيد سوار كرد و برايش بزغالهاى كه از دو بز شير خورده بود ، پخت و يك مشك كوچك و يك [ مشك ] بزرگ مهيا كرد . به او زين نداد [ و ] وسيلهء روشنايى هم نداد . ولى به او يك كمان و دو تير داد . با تجهيزاتى چنين روانهاش ساخت .
88 - تموچين بدين ترتيب مىرفت تا به جايى رسيد كه ديگر راه نداشت . پس از محلى كه از علفهاى درهم و بههم پيچيده پوشيده شده بود ، گذشت و از رود انون نيز عبور كرد [ و ] از [ سمت ] غرب ، وارد [ درهء ] رود كيمورقا « 1 » شد . پس از طى اين [ دره ] به خويشان خود برخورد كه در قورچوقوى بولداق « 2 » از بادار قوشى اون « 3 » [ در كنار ] رود كيمورقا اردو زده بودند .
89 - همگى كه گردهم آمده بودند ، از آنجا رفتند و در كوكو ناور « 4 » [ واقع ] در قراجيروگان « 5 » [ كنار ] رود سانگگور در پايين [ كوه ] گورالگو « 6 » در مقابل بورقان قلدون اردو زدند . در آنجا با كشتن موش خرماها و . . . امرار معاش مىكردند .
90 - روز عدهاى دزد ، هشت اسب اختهء كهر را كه در كنار چادرها ايستاده بودند ، ديدند . آمدند [ و ] آنها را دزديدند و رفتند . كسانىكه [ دزدان ] را ديده بودند ، چون پياده بودند ، عقب ماندند . بالگوتاى كه سوار بر اسب كرند خود [ به نام ] درگى « 7 » با دم گرش بود ، قبلا براى شكار موش خرما بيرون رفته بود . شب پس از غروب آفتاب ، بالگوتاى كه موش خرماهاى خط و خالدارى [ را كه شكار كرده بود ] ، روى اسب كرند با دم گرش [ به نام ] درگى گذاشته بود و [ اسبش ] را بهدست گرفته بود ، بازگشت . وقتى به او گفتند دزدان اسبان كهر را بردهاند ، بالگوتاى گفت : « من به تعقيب آنان مىروم » . قسار گفت : « تو از عهدهء اين كار برنمىآيى ، من آنان را تعقيب مىكنم » . تموچين گفت : « شما از عهدهء اين كار برنمىآييد ، من آنان را تعقيب مىكنم » ؛ و تموچين سوار بر اسب كرند درگى شد و
هامش
( 1 ) -Kimurqa( 2 ) -Qorcuqui - boldaq( 3 ) -Badar - qusi , un( 4 ) -Koko - na'ur( 5 ) -Qara - Jirugan( 6 ) -Guralgu( 7 ) -Dargi