شد ، انتقام گيريد » . اين را گفت و او را گسيل داشت .
54 - در آن هنگام كه يسوگاى بهادر [ در كنار ] رود انون به شكار قرقى [ مشغول بود ] ، به ياكا چيلادوى « 1 » ماركيت « 2 » برخورد كه از ايل اولقونوت « 3 » دخترى [ براى همسرى ] گرفته بود و مىآمد . [ يسوگاى ] چون مخفيانه آن زن را ديد و فوق العاده زيبايش يافت ، با شتاب به منزل رفت ، سپس به همراه برادر ارشدش ناكون تاايجى « 4 » و برادر اصغرش داريتاى اتچيگين بازگشت .
55 - هنگامىكه ايشان نزديك شدند ، چيلادو را وحشت گرفت . وى داراى اسب كرند تيزپايى بود . ضربهاى بر كفلش نواخت [ و ] از راه تپه فرار كرد . سهنفرى بهاتفاق هم سر در عقبش گذاشتند . هنگامىكه چيلادو پس از گذشتن از قلهء كوه ، به ارابهء خود رسيد هوآلون اوجين « 5 » گفت : « آيا فهميدى اين سه شخص كه بودند ؟ » . وضعشان عادى نبود ، از حالتشان چنين برمىآمد كه مىخواستند تو را بكشند . اقلا اگر تو زنده باشى ، در جلو همهء ارابهها دخترانى ، و در تمام ارابههاى « سياه » زنانى هستند . اگر تو زنده باشى ، [ هميشه ] مىتوانى دختران و زنانى بيابى ، [ هنگامىكه آنان را يافتى ] ، يكى را كه هر نامى داشته باشد ، مىتوانى هوآلون بخوانى . جانت را نجات بده ، مرا بهبوى و برو » . اين را گفت و پيراهنش را درآورد . لحظهاى كه [ چيلادو ] از روى اسب او را [ در آغوش ] گرفته بود ، آن سه نفر كه قلهء كوه را دور زده بودند ، داشتند مىرسيدند و نزديك مىشدند .
چيلادو بر كفل اسب كرند تندرو خود ضربهاى زد و با شتاب راه فرار را در طول رود انون در پيش گرفت .
56 - آن سه تن ، به تعقيبش پرداختند و از او گذشتند ، از هفت تپه گذشتند و سپس بازگشتند . يسوگاى بهادر دهانهء [ اسب ارابهء ] هوآلون اوجين را مىكشيد ، ناكون تاايجى برادر ارشدش راه را باز مىكرد و داريتاى اتچيگين برادر كوچكش ، در كنار كجاوه قرار
هامش
( 1 ) -Ciladu( 2 ) -Markit( 3 ) -olqun'ut( 4 ) -Nakun - taiji( 5 ) -Ho'alun - ujin، دربارهء معنى اوجين در جامع التواريخ چنين مىخوانيم : « اوجين به زبان ختائى خاتون باشد ، و چون ايشان به حدود آن ولايت نزديك بودهاند ، مصطلحات ايشان را استعمال كردهاند » ، ص 203 ( م ) .