از آن سپرى شده ، به لحاظ حال نسبت و اسناد - كه غالبا زمان نطق است - اطلاق گردد ، مانند آنكه بگوييم : « حسن اينك مجتهد است » به اعتبار آنكه قبلا مجتهد بوده ، گرچه اكنون در اثر فراموشى قادر بر اجتهاد نيست . اما اگر در همين مثال بگوييم : « حسن قبلا مجتهد بوده است » قطعا استعمال حقيقى خواهد بود . از اين سخن نتيجه مىگيريم كه :
الف . اطلاق مشتق به لحاظ حال تلبس مطلقا حقيقت است .
ب . اطلاق مشتق به لحاظ حال نسبت و اسناد ، قبل از زمان تلبس ، به اتفاق همه مجاز است .
ج . اطلاق مشتق بر ذات به لحاظ زمان نسبت بر موردى كه قبلا متلبس به مبدأ بوده و اينك نيست ، محل نزاع است .
فتحصل مما ذكرناه ثلاثة امور :
1 . ان إطلاق المشتق به لحاظ حال التلبس حقيقة مطلقا ،
2 . ان إطلاقه على الذات فعلا به لحاظ حال النسبة و الإسناد قبل زمان التلبس لأنه سيتلبس به فيما بعد ، مجاز بلا اشكال ،
3 . ان إطلاقه على الذات فعلا - أى به لحاظ حال النسبة و الإسناد - لأنه كان متصفا به سابقا ، هو محل الخلاف و النزاع ، فقال قوم بأنه حقيقة و قال آخرون بأنه مجاز .
نظر صحيح
به نظر ما مشتق حقيقت در خصوص موردى است كه متلبس به مبدأ است و در غير آن مجاز مىباشد ، به دليل تبادر و صحت سلب مشتق از كسى كه وصف از او زايل شده است .