12 . اصول لفظى
در برخورد با سخن ديگرى ، دو گونه ترديد ممكن است رخ دهد : يكى آنكه ندانيم لفظ براى چه معنايى وضع شده است ، دوم آنكه هرچند مىدانيم لفظ براى چه معنايى وضع شده ، اما نمىدانيم مراد متكلم از آن چه معنايى است . براى رفع ترديد در مقام نخست به نشانههاى حقيقت و مجاز ، و در مقام دوم به اصول لفظى تمسك مىشود . اين اصول عبارتند از :
يكم . اصالت حقيقت
هرگاه لفظى را بشنويم و معناى موضوع له آن را بدانيم ، اما احتمال دهيم گوينده معناى مجازى را قصد كرده ، با تمسك به اصالت حقيقت - كه مىگويد : « اصل در كلام آن است كه معناى حقيقى آن اراده شده باشد ، مگر آنكه قرينهاى بر خلاف آن وجود داشته باشد . » - اين احتمال را نفى كرده ، لفظ را بر معناى حقيقى آن حمل مىكنيم .
دوم . اصالت عموم
هرگاه لفظ عامى را بشنويم و احتمال دهيم افراد خاصى از آن قصد شده باشد ، با تمسك به اصالت عموم - كه مىگويد : « اصل در عام آن است كه عموم از آن اراده شده باشد ، مگر آنكه قرينهاى بر خلاف آن وجود داشته باشد . » - اين احتمال را نفى كرده ، لفظ را بر معناى عام آن حمل مىكنيم .
سوم . اصالت اطلاق
هرگاه لفظ مطلقى را بشنويم و احتمال دهيم صورت مقيّد آن قصد شده باشد ، با