تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطريق إلى الله ( سلوك عرفانى در سيره اهل بيت ع ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
گرفتارى و فقر شديدم است . امام عليه السّلام فرمود : واى بر آنها ! مگر نمىدانند خداوند را اوليايى است كه در برابر او از خود ، رأيى اظهار نمىكنند . اى بنده خدا ! خداوند اجازه داد كه در كارت گشايش بوجود آيد . سپس امام عليه السّلام طعامى براى افطار و سحرى به او داد ، و خداوند به اين وسيله گره از كار او گشود كه گوهرى گرانبها در شكم ماهى روزى او ساخت . مرد فقير آن را به قيمت بالايى فروخت و دو قرص نانى را كه از امام گرفته بود ، بازگرداند . اين داستان معروف است ، و غرض از نقل آن اين جملهء امام است كه : « مگر نمىدانند خداوند را اوليايى است كه در برابر او از خود ، رأيى اظهار نمىكنند » . نظير آن داستان ، داستان سلمان فارسى ( ره ) است كه گرفتار عده‌اى يهودى شد كه مىخواستند او را بزنند و مىگفتند : « چرا خدا را به محمد و على قسم نمىدهى ، كه در هلاكت ما شتاب نمايد و تو را از دست ما رها سازد ؟ ! سلمان در پاسخ مىگفت : بردبارى بهتر است ، من از خدا مىخواهم كه صبورم گرداند ، شايد مقدر باشد كه خداوند مؤمنى را از صلب شما بيرون آورد ، پس اگر من از خداوند هلاكت شما را بخواهم ، مؤمنى را از ايمان جدا كرده‌ام . سلمان نفرين نكرد تا آنكه حجاب ميان او و رسول