من گفت : آيا در بين شما به پيامبر خدا دشنام گفته مىشود ؟
گفتم : پناه بر خدا ! يا منزّه است خدا ! يا كلمهاى شبيه به اينها گفتم .
گفت : از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود : « هر كس على را دشنام بگويد ، مرا دشنام گفته است » . « 1 »
926 . صحيح مسلم - به نقل از عامر بن سعد بن ابى وقّاص از پدرش - : معاوية بن ابى سفيان به سعد ، فرمان داد [ به دشنامگويى به على عليه السلام ] و گفت : چه چيزى مانع شده است كه ابو تراب را بد بگويى ؟
سعد گفت : سه چيزى را كه پيامبر خدا به على عليه السلام فرمود : به ياد مىآورم و هرگز وى را دشنام نمىگويم و براى من ، [ داشتن ] يكى از آن سه ، محبوبتر از شتران سرخموست :
هنگامى كه پيامبر خدا در يكى از جنگها على عليه السلام را جانشين ساخت ، وى به ايشان گفت : اى پيامبر خدا ! آيا مرا با زنان و بچّهها وا مىنهى ؟
پيامبر خدا به وى فرمود : « آيا از اين كه نسبت به من ، همچون هارون نسبت به موسى عليه السلام باشى ، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست ، خشنود نيستى ؟ » .
و در روز خيبر شنيدم كه [ پيامبر خدا ] مىفرمود : « پرچم را به كسى مىدهم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش نيز وى را دوست دارند » . در انتظار تحقّق اين سخن بوديم كه فرمود : « على را برايم صدا كنيد » .
على عليه السلام چشمدرد داشت كه وى را آوردند . ايشان آب دهن به چشم او زد و پرچم را به وى داد و خداوند ، او را پيروز ساخت .
و هنگامى كه اين آيه : « بگو : بياييد پسرانمان را و پسرانتان را . . . فرا بخوانيم » « 2 » نازل شد ، پيامبر خدا ، على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را خواست و فرمود : « بار خدايا ! اينان ،
هامش
( 1 ) . المستدرك على الصحيحين : ج 3 ص 130 ح 4615 .
( 2 ) . آل عمران : آيهء 61 .