فتنهاىبفرستم كه بردبار ، در آن ، حيران بماند » و چنين كرده است و ما از خداوندمىخواهيم كه از لغزش غفلت ما در گذرد . « 1 »
د - پادشاهى معاويه
852 . مُرُوج الذهب : معاويه ، گروهى از ياران خود را در كوفه گمارد تا خبر مرگش را پخش كنند . مردم در اين باره سخن بسيار گفتند تا به گوش على عليه السلام رسيد .
[ على عليه السلام ] در مجلسش فرمود : « از مرگ معاويه بسيار سخن گفتيد . به خدا سوگند ، او نمرده است و نمىميرد ، مگر آن كه آنچه را در زير گام من است ، به دست گيرد .
فرزند جگرخوار مىخواهد موضع مرا بداند . از اين رو ، كسى را فرستاده كه اين موضوع را در بين شما شايع كند تا بداند و يقين كند كه نظر من دربارهء او چيست و كار خودش در آينده چگونه خواهد بود » .
سپس ، [ على عليه السلام ] بحثى طولانى كرد و در آن ، از روزگار معاويه ، يزيد - كه پس از معاويه خواهد آمد - ، مروان و فرزندانش ، و حَجّاج و شكنجههايى كه از او به مردم خواهد رسيد ، ياد نمود .
صداى مردم بلند شد و گريه و زارى ، بسيار گشت .
شخصى از ميان مردم برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ! چيزهاى ناگوارى راتوصيف كردى . تو را به خدا ، آيا اينها اتّفاق خواهد افتاد ؟
على عليه السلام فرمود : « به خدا سوگند ، اتّفاق خواهد افتاد . من دروغ نگفتم و به من نيزدروغ گفته نشده است » .
هامش
( 1 ) . الإمام عليّ عليه السلام : يَأتي عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا يَبقى فيهِم مِنَ القُرآنِ إلّارَسمُهُ ، ومِنَ الإِسلامِ إلَّااسمُهُ . ومَساجِدُهُم يَومَئِذٍ عامِرَةٌ مِنَ البِناءِ ، خَرابٌ مِنَ الهُدى ، سُكّانُها وعُمّارُها شَرُّ أهلِ الأَرضِ ، مِنهُم تَخرُجُ الفِتنَةُ ، وإلَيهِم تَأوِي الخَطيئَةُ ، يَرُدّونَ مَن شَذَّ عَنها فيها ، ويَسوقونَ مَن تَأَخَّرَ عَنها إلَيها . يَقولُ اللَّهُ سُبحانَهُ : فَبي حَلَفتُ لَأَبعَثَنَّ عَلى اولئِكَ فِتنَةً تَترُكُ الحَليمَ فيها حَيرانَ . وقَد فَعَلَ ، ونَحنُ نَستَقيلُ اللَّهَ عَثرَةَ الغَفلَةِ ( نهج البلاغة : حكمت 369 ) .