فصل ششم : على ( ع ) از زبان ياران پيامبر ( ص )
662 . تاريخ بغداد - به نقل از ابراهيم ، از علقمه و اسود - : به هنگام بازگشت ابو ايّوب انصارى از صفّين ، به نزدش رفتيم و گفتيم : اى ابو ايّوب ! خداوند با فرود آمدن محمد صلى الله عليه و آله به خانهء تو و آمدن شترش ( به خاطر لطف و اكرام خداوند به تو ) به درِ خانهء تو و نه ديگران ، تو را اكرام كرده است و امروز ، شمشير بر شانه مىنهى و با آن ، گويندگان « لا الا الّا اللَّه » را مىكشى ؟
گفت : اى مرد ! پيشوا به پيروانش دروغ نمىگويد . پيامبر صلى الله عليه و آله به ما دستور داده است كه به همراه على عليه السلام با سه گروه بجنگيم : با ناكثين ( عهدشكنان ) ، قاسطين ( تجاوزكاران ) و مارقين ( از دين به در روندگان ) . ناكثين ، اهل جمل ( طلحه و زبير ) بودند كه جنگيديم و اكنون از جنگ با قاسطين ( يعنى معاويه و عمرو عاص ) بر مىگرديم ؛ و امّا مارقين ؛ آنان در حاشيهء رودخانهها ، در نخلستانها و حاشيهء نخلستانها ، و در كنار نهرها اقامت مىگزينند . و سوگند به خدا كه نمىدانم آنان كجايند ، ولى حتماً بايد با آنان ، به خواست خدا ، پيكار كنيم .
از پيامبر خدا شنيدم كه به عمّار فرمود : « اى عمّار ! تو را گروه ستمكار مىكشند و تو در اين هنگام ، با حق هستى و حق با توست . اى عمّار بن ياسر ! اگر ديدى على در يك وادى گام بر مىدارد و همهء مردم ، در وادىاى غير از وادى او گام مىزنند ، با على حركت كن ؛ چرا كه او تو را به پستى رهنمون نيست و از هدايت ، بيرونت نمىسازد .
اى عمّار ! كسى كه شمشيرى بر خود حمايل كند كه با آن ، علىرا بر دشمنانش يارى