پس عمرو و عمّار ، سراسرِ آن روز را جنگيدند . « 1 »
ز - روزِ چهارم نبرد
412 . وقعة صِفّين - به نقل از عمر بن سعد - : در روز چهارم ، عبيد اللَّه بن عمر پيش تاخت و هيچ سوارِ نامآورى را [ در اردوگاهش ] باقى ننهاد و هر كه را توانست ، گرد آورْد .
معاويه به وى گفت : همانا با مارهاى عراق روبهرو مىشوى . پس آرام باش و تأنّى پيشه كن .
آنگاه ، اشتر پيشاپيشِ سواران ، غُرنده ، پيش آمد - و او هر گاه قصد جنگ داشت ، مىغريد - . . . و بر سپاه شام تاخت و آن را باز پس راند . عبيد اللَّه شرم ورزيد و پيشاپيش سپاه حضور يافت - و او تكْسوارى دلير بود - . . . پس اشتر بر وى هجوم بُرد و به نيزهاش بزد . كار بالا گرفت و سپاه شام گريخت و اشتر ، برترى يافت و اين ماجرا معاويه را اندوهگين ساخت . « 2 »
ح - روزِ پنجمِ نبرد
413 . تاريخ الطبرى : در روز پنجم ، عبد اللَّه بن عبّاس و وليد بن عُقبه برون آمده ، جنگى شديد كردند . ابن عبّاس به وليد نزديك شد . وليد خاندان عبد المطّلب را دشنام داد و گفت : اى ابن عبّاس ! پيوندهاى خويشاوندىتان را بُريديد و پيشوايتان را كشتيد . پس گمان مىكنيد خدا با شما چه خواهد كرد ؟ به آنچه طلب كردهايد ، نمىرسيد و آنچه را آرزو بردهايد ، در نخواهيد يافت . و خداوند - اگر خواهد - شما را هلاك و مقهور مىكند .
ابن عبّاس ، پيكى نزد وى فرستاد [ و پيغام داد ] : « به نبردِ من بيا ! » ؛ امّا وى سر باز زد .
آن روز ، ابن عبّاس نبردى شديد كرد و يكْ تنه به دلِ سپاه مىزد . « 3 »
هامش
( 1 ) . الأخبار الطوال : ص 174 .
( 2 ) . وقعة صفّين : ص 429 .
( 3 ) . تاريخ الطبرى : ج 5 ص 13 .