د - انگيزههاى تجاوز كاران در نبرد با امام على عليه السلام
1 . برترىجويى
325 . الإرشاد : آن گاه كه خبر حركت عايشه و طلحه و زبير از مكّه به بصره به او ( على عليه السلام ) رسيد ، خدا را ستايش كرد و ثنا گفت و فرمود : « عايشه ، طلحه و زبير ، حركت كردند و هر يك از طلحه و زبير ، حكومت را براى خود مىخواهد و نه همراهش . طلحه ادّعاى خلافت نمىكند ، مگر از آن رو كه پسر عموى عايشه است و زبيرْ مدّعى آن نيست ، مگر از آن رو كه داماد پدر اوست . به خدا سوگند ، اگر آنان به آنچه مىخواهند ، دست يابند ، زبير ، گردن طلحه را خواهد زد و طلحه ، گردن زبير را و هر يك با ديگرى بر سر اين حكومت ، ستيز خواهند كرد . « 1 »
2 . كينه
326 . المناقب ، خوارزمى : در گزارش روز بيست و ششم از جنگهاى صِفّين ، روايت شده است : بزرگان گروه معاويه ، نزد او گِرد آمدند و از شجاعت على عليه السلام و اشتر ياد كردند .
عقبة بن ابى سفيان گفت : اگرچه اشتر شجاع است ؛ امّا براى على ، همتايى در شجاعت ، بزرگى و نيرومندى نيست .
معاويه گفت : هيچ يك از ما نيست ، جز آن كه على ، پدر يا برادر يا فرزندش را كشته است . اى وليد ! در جنگ بدر ، پدر تو را كُشت و عموى تو را - اى ابو الأعور ! - در جنگ احُد به قتل رسانيد و - اى ابن طلحة الطلحات ! - پدر تو را در جنگ جمل كُشت .
اگر همه بر او هجوم آوريد ، انتقام خود را از او خواهيد گرفت و دلهايتان تَسلّى خواهد يافت . « 2 »
هامش
( 1 ) . الإرشاد : ج 1 ص 246 .
( 2 ) . المناقب ، خوارزمى : ص 234 .