فردا ، به خواست خداوند ، پگاهان نزد ما آييد تا ثروتى را كه نزد ماست ، ميان شما تقسيم كنم . هيچ مسلمان آزادى ، از حضورْ خوددارى نورزد ، تازى و غير تازى ، ثروتمند يا مستمند . اين بود سخنِ من . از خداوند ، براى خود و شما طلب آمرزش مىكنم » .
سپس از منبر فرود آمد .
[ ابن ابى الحديد گويد : ] استاد ما ابوجعفر گفت : اين ، نخستين سخنى بود كه برخى را خوش نيامد و كينه به دل گرفتند و تقسيم برابرِ ثروتها را نپسنديدند .
چون فردا شد ، على عليه السلام آمد و مردم نيز براى گرفتن سهم ، حضور يافتند . آنگاه به ديواندار خود ، عبيد اللَّه بن ابى رافع فرمود : « از مهاجران ، شروع كن و آنها را فراخوان و به هريك ، سه دينار واگذار . آنگاه انصار را فراخوان و چنين كن و سپس ، تمام حاضران ، از عرب و عجم را دعوت كن و سهمشان را عطا نما » .
سهل بن حُنَيف گفت : اى اميرمؤمنان ! اين مرد ، ديروزْ بندهء من بود و امروز او را آزاد كردم .
فرمود : « به او نيز مانند تو سهم مىدهيم » و به هريك ، سه دينار واگذارْد و هيچكس را بر ديگرى برترى نداد . از [ پذيرش ] چنين تقسيمى طلحه ، زبير ، عبد اللَّه بن عمر ، سعيد بن عاص ، مروان بن حكم و مردانى از قريش و ديگر قبيلهها خوددارى ورزيدند .
ابوجعفر گويد : عبيد اللَّه بن ابى رافع ، از عبداللَّه بن زبير شنيد كه به پدرش و طلحه و مروان و سعيد مىگفت : مقصود على از سخنان ديروزش بر ما پنهان نمانْد . سعيد بن عاص ، در حالى كه به زيد بن ثابت رو كرده بود ، گفت : به در مىگويم تا ديوار بشنود ! آنگاه عبيد اللَّه بن ابى رافع ، به سعيد و عبداللَّه بن زبير گفت : خداوند ، در كتابش فرمود : « ليكن ، بيشترِ شما حقيقت را خوش نداشتيد » . « 1 »
آنگاه ، عبيد اللَّه بن ابى رافع ، جريان را به على عليه السلام خبر داد . فرمود : « به خدا سوگند ، اگر زنده و سالم باشم ، آنان را بر راه روشن وا دارم . خداوند ، فرزند عاص را بكُشد ! او از سخنان ديروز من دانست كه مقصودم او و ياران اوست ؛ كسانى كه در زمرهء هلاكشدگان جاى گرفتهاند » . « 2 »
هامش
( 1 ) . زخرف : آيهء 78 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : ج 7 ص 36 .