امّا سياستمدارى حكومتگر ، نه !
اينگونه موضعگيرىها و برخوردهاى سؤالانگيز ، در زندگى سياسى على عليه السلام ، كم نيست . پافشارى امام بر ارزشهاى اخلاقى و اسلامى ، در استوارى قدرت و سلطه وى ، مشكل آفريد و او را با دشوارىهاى جدّى روبه رو كرد .
آنچه در اينجا براى پرهيز از طولانى شدن مطلب مىآيد ، پاسخى كلّى است به همه انتقادهايى كه به سياستهاى حضرت على عليه السلام وارد مىشود و پاسخهاى تفصيلى ، در جاى مناسب هر پرسش ، ارائه خواهد شد .
مهمترين نكته در پاسخ به اين موضوع ، تأكيد بر نوع نگاه به سياست و حكومت است . اگر سياست را ابزار حكومتبر دلها بدانيم ، و يا سياست را حكومت بر اساس حقوق مردم و نيازهاى واقعى جامعه تفسير كنيم و با اين نگاه به مواضع على عليه السلام بنگريم ، خواهيم يافت كه على عليه السلام ، بزرگترين سياستمدارِ تاريخ پس از پيامبر خداست ؛ امّا اگر سياست و سياستمدارى را ابزارى براى رسيدن به قدرت و زورمدارى و سلطه جويى بدانيم و يا آن را بهرهكشى از مردم و تسلّط استثمارى بر مردم تفسير كنيم ، مواضع حضرت ، به عنوان سياستمدار ، قابل دفاع نيست .
روشن است كه امام ، به اين مسائل توجه دارد و شيوهء بهرهگيرى از آن را نيز مىداند ؛ ولى به لحاظ تقيّد به قوانين الهى و ارزشهاى اخلاقى و تأكيد بر حقوق مردم ، بهرهگيرى از آن را روا نمىداند . اين كلام او به روشنى ، نشاندهندهء حقيقت ياد شده است كه فرمود :
لَولا إنَّ المَكرَ وَ الخَديعَةَ فِي النّارِ لَكُنتُ أمكَرَ النّاسِ . « 1 »
اگر نبود كه نيرنگ و حيله ، جايش در آتش است ، من از نيرنگبازترينِ مردم بودم .
هامش
( 1 ) . الكافى : ج 2 ص 336 .