علاوه بر آنكه - همانگونه كه خواهد آمد « 1 » - وجود ، جنس و فصل و عرض خاصهاى كه از كليات خمس به شمار مىرود ، ندارد ، حال آنكه معرّف از همين امور تشكيل مىگردد . بنابراين ، وجود معّرف ندارد .
اين فصل دربارهء بداهت مفهوم وجود سخن مىگويد . بايد توجه داشت كه موضوع بحث در اين فصل و نيز فصل دوم و سوم ، همان « مفهوم وجود » است نه حقيقت عينى آن . توضيح مطالب اين فصل را در طى چند امر بيان مىكنيم :
بداهت موضوع فلسفه در تصور و تصديق
1 . پيش از ورود در مباحث اصلى يك علم و پس از آشنايى با تعريف آن علم و بيان غايت و ذكر موضوع آن ، بايد موضوع علم اثبات شود تا دانشجو بداند آنچه در اطراف آن بحث و گفتوگو مىشود ، در خارج تحقق دارد . « 2 » بدنبال آن بايد موضوع علم ، تعريف شود تا هيچ ابهامى در آن باقى نماند و دانشجو تصوير كاملا روشنى از محور اساسى همهء مسائل آن علم در ذهن خود داشته باشد .
پيش از اين ، گفتيم كه موضوع اين فنّ ، موجود مطلق است ؛ و نيز يادآور شديم كه چون اصل واقعيت ، و اينكه بههرحال در اين جهان ، اشيايى تحقق دارند ، بديهى و مورد قبول هر انسان سليم الذهنى است ، موضوع فلسفه نياز به اثبات ندارد و تصديق آن بديهى است . اينك مىخواهيم بگوييم : تصور موضوع فلسفه نيز بديهى است ، و براى تبيين آن ، نياز به تعريف كردن آن نيست .
تصورات بديهى و نظرى
2 . يك مفهوم ، در صورتى « بديهى » خواهد بود كه خودبخود و بدون نياز به وساطت مفهوم ديگرى براى انسان روشن باشد ، در برابر مفهوم « نظرى » ، كه انسان
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل هفتم ( ط ) .
( 2 ) . البته اين ، در صورتى لازم است كه آن علم از علوم حقيقى باشد ، نه اعتبارى .