نقيضين مغاير با اجتماع ضدين است » . « 1 » ترتب اين احكام بر آن امور معدوم نوعى اثبات است ، و اثبات شيئى براى شىء ديگر متوقف بر ثبوت آن شىء ديگر مىباشد ، پس اين موضوعات معدوم بايد يك نحوه ثبوت و وجودى داشته باشند . و چون در خارج هيچ نحوه ثبوتى ندارند ، بايد در موطن و محل ديگرى موجود باشند كه نامش را ذهن مىنهيم .
بيان يك نكته دربارهء ادلهء وجود ذهنى
پيش از آنكه به شرح و تفسير ادلهاى كه حكما براى اثبات مدعاى خويش بيان كردهاند بپردازيم ، لازم است به يك پرسش پاسخ دهيم و آن اينكه : آيا اين ادلهء سه گانه مدعاى حكما در مسئلهء وجود ذهنى را بهطور كامل اثبات مىكند ، يا تنها براى اثبات بخشى از مدعاى ايشان كافى است ؟ توضيح اينكه همانطور كه پيش از اين يادآور شديم مدعاى حكيمان دو چيز است :
1 . اينكه وجود بر دو قسم است : وجود خارجى و وجود ذهنى .
2 . اينكه موجودات ذهنى اتحاد ما هوى با موجودات خارجى دارند .
در برابر نظر حكما دو نظريه وجود دارد ، يكى نظريهء اضافه كه اصل وجود ذهنى ( مطلب اول ) را انكار مىكند و ديگر ، نظريهء اشباح كه پس از پذيرفتن اصل وجود ذهنى ، اتحاد ما هوى آن با موجودات خارجى ( مطلب دوم ) را انكار مىنمايد .
سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود اين است كه آيا ادلهاى كه بيان مىشود هردو مطلب را اثبات مىكند و در نتيجه ، نظريهء اضافه و نظريهء اشباح هر دو را ابطال مىكند ، يا تنها براى اثبات مطلب اوّل و ردّ نظريهء اضافه اقامه شده و نبايد انتظار اثبات امر دوم را از اين ادله داشته باشيم ؟
هامش
( 1 ) . ممكن است اشكال شود كه هدف از ادلهاى كه براى وجود ذهنى اقامه مىشود اثبات وجود ذهنى براى « ماهيات » است و امور محال و ممتنع ، پوچ هستند و هيچ ماهيتى ندارند . تنها چيزى كه هست آن است كه عقل براى يك امر باطل الذات و پوچ ، مفهومى را مىسازد ، از قبيل مفهوم شريك بارى ، اجتماع دو نقيض و مانند آن .
پاسخ اين شبهه آن است كه ، به مقتضاى حمل ، همين مفهومى كه عقل آن را ساخته ، بايد يك نحوه ثبوتى داشته باشد ؛ و چون اين ثبوت در خارج نيست ، بايد در جاى ديگرى باشد كه نامش را ذهن مىنهيم . ( ط )