هر قضيهاى ، اعم از قضيهء ذهنى و خارجى ، مطابقت و عدم مطابقت آن با صورتهاى موجود در آن عقل مجرد مىباشد . پس اگر مفاد يك قضيه در آن عقل ثبت شده باشد آن قضيه ، صادق و اگر آن عقل از مفاد آن قضيه خالى باشد ، آن قضيه كاذب خواهد بود .
اشكالهاى عديدهاى بر اين نظريه وارد شده است . يكى از آن اشكالها كه در متن نيز به آن اشاره شده ، اين است كه ما نقل كلام مىكنيم به همان صورتهاى موجود در عقل فعّال و مىگوييم : اين صورتها به گمان شما علومى حصولى هستند و بنابراين ، احتمال صدق و كذب دربارهء آنها نيز وجود دارد . حال مىپرسيم :
اين صورتهاى موجود در عقل فعال آيا صادقند يا كاذب ؟ بىشك خواهيد گفت :
صادقند . خوب مىپرسيم : ملاك صدق آنها چيست ؟ به ناچار اين صور براى آنكه صادق باشند بايد مفاد آنها در خارج از خودشان ثابت باشد . بنابراين ، ملاك نهايى براى صدق و كذب قضايا همان ثبوت و عدم ثبوت مفاد آنها در موطن مناسب خود مىباشد ، و صرف اينكه مضمون يك قضيه در عقل فعال وجود داشته باشد براى صادق شمردن آن كفايت نمىكند و رشتهء سؤال را قطع نمىكند .
اشكال ديگر آن است كه ما دسترسى به عقل فعال نداريم و نمىتوانيم مطابقت و عدم مطابقت قضايا را با صورتهايى كه در آن است ، دريابيم و در نتيجه ، صدق و كذب قضايا هميشه براى ما نامعلوم خواهد بود .
اشكال سوم اينكه اساسا علم حصولى در موجودات مجرد و از جمله عقل فعّال راه ندارد و تمام علوم آنها ، حضورى مىباشد .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٤٢