فيقال : إنّ كذا كذا فى نفس الأمر .
توضيح ذلك : أنّ من القضايا ما موضوعها خارجىّ به حكم خارجىّ ؛ كقولنا : « الواجب ، تعالى ، موجود » و قولنا : « خرج من فى البلد » و قولنا :
« الانسان ضاحك بالقوّة » و صدق الحكم فيها بمطابقته للوجود العينىّ ؛
و منها : ما موضوعها ذهنىّ به حكم ذهنىّ ، او خارجىّ مأخوذ به حكم ذهنىّ ؛ كقولنا : « الكلّىّ إمّا ذاتىّ او عرضىّ » و « الانسان نوع » و صدق الحكم فيها بمطابقته للذهن ، لكون موطن ثبوتها هو الذهن ؛ و كلا القسمين صادقان بمطابقتهما لنفس الامر ف « الثبوت النفس الأمرىّ » أعمّ مطلقا من كلّ من « الثبوت الذهنىّ » و « الخارجىّ » .
اين ثبوت عام ، كه شامل ثبوت وجود و ثبوت ماهيت و ثبوت مفاهيم اعتبارى مىگردد ، « نفس الأمر » نام دارد و ملاك صدق قضايا ، مطابقت با آن است . مثلا گفته مىشود « فلان چيز ، در نفس الأمر چنين است . »
توضيح آنكه در بعضى از قضايا هم موضوع ، خارجى است و هم حكم [ يعنى محمول ] ، مانند قضيهء « واجب - تعالى - موجود است . » و قضيهء « هركه در شهر بود بيرون رفت . » و همچنين قضيهء « انسان بالقوه خندان است . » اين قضايا در صورتى صادقند كه با وجود خارجى مطابق باشند .
دستهء ديگر از قضايا ، قضايايى هستند كه حكمشان ذهنى است ، خواه موضوعشان نيز ذهنى باشد يا خارجى ، مانند « كلى يا ذاتى است يا عرضى . » و « انسان نوع است . » ملاك صادق بودن اين قضايا مطابقت آنها با ذهن است ؛ چراكه محل و موطن ثبوت اين قضايا همان ذهن مىباشد . صادق بودن همهء اين قضايا به واسطهء مطابقت با نفس الامر است . بنابراين ، « ثبوت نفس الامرى » مطلقا اعم از ثبوت ذهنى و خارجى است .
در اين قسمت ، سخن دربارهء ملاك صدق و كذب قضاياست . سؤالى كه در اينجا مطرح است آن است كه : يك حكم ( قضيّه ) را چه هنگام مىتوان گفت كه راست است و حقيقت دارد ، و چه هنگام بايد گفت كه دروغ و خطا مىباشد ؟ در پاسخ به
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٨