ب . وجود ، ماده و صورت ندارد
اگر وجود ، جنس و فصل نداشته باشد ، ماده و صورت نيز نخواهد داشت ؛ زيرا ماده و جنس و نيز صورت و فصل حقيقتا و ذاتا يكى بوده و تفاوت آنها تنها در نحوهء اعتبار آنها است . توضيح اينكه : اگر يك ذات در خارج ، مركب از دو جزء باشد : يك جزء مشترك و يك جزء مختص ، هريك از اين دو جزء را عقل دوگونه مىتواند اعتبار كند :
1 . به نحوى كه نتوان آن را بر جزء ديگر و نيز بر كل حمل كرد . در اين صورت ، جزء مشترك ، ماده و جزء مختص ، صورت ناميده مىشود . اين نوع از اعتبار را اعتبار « به شرط لا » مىنامند .
2 . به نحوى كه بتوان آن را بر جزء ديگر و نيز بر كل حمل كرد . در اين صورت ، جزء مشترك را جنس و جزء مختص را فصل مىنامند . اين نوع از اعتبار را اعتبار « لا به شرط » مىنامند . « 1 » از اينجا معلوم مىشود كه اگر چيزى جنس و فصل نداشته باشد ، ماده و صورت نيز ندارد . و همانطور كه دانستيم ، وجود ، جنس و فصل - و به عبارتى ، جزء عقلى - ندارد . در نتيجه ، ماده و صورت - و به عبارتى جزء خارجى - نيز نخواهد داشت .
ج . وجود ، جزء مقدارى ندارد
پيش از اين گفتيم : يك شىء در صورتى اجزاى مقدارى دارد كه امتداد و كشش - خواه مكانى و خواه زمانى - داشته و داراى طول ، عرض ، ضخامت و يا زمان باشد تا بتوان با تقسيم فرضى آن ، اجزاى بالقوهاى براى آن در نظر گرفت .
اما امتداد مكانى از ويژگىهاى جسم است ، تا آنجا كه در تعريف جسم گفتهاند :
« جسم جوهرى است كه در جهات سهگانه امتداد دارد » . زمان نيز تنها در جايى راه دارد كه شىء حركت داشته باشد و حركت ، اختصاص به جسم دارد . در نتيجه ، فقط
هامش
( 1 ) . شرح كامل اين مطلب در فصل چهارم از بخش پنجم خواهد آمد .