عمر به او گفت : آيا به اين كودك اعتراف مىكنى ؟
گفت : نه .
عمر گفت : اگر گفته بودى بلى ! حتماً تو را سنگسار مىكردم و چون عمر آن زن را به بدى مىشناخت ، متعه را حرام كرد . « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . چنان كه در بعضى از نصوص ( و گفتههاى صريح ) وارد شده ، عفراء خواهر خليفهء دوم ، در زمان خلافت او ، ازدواج متعه كرد و سپس حامله شد و فرزندش به دنيا آمد .
وقتى عمر به خانهء وى آمد ، در آغوشش كودكى را ديد كه مشغول شير خوردن است . به شدّت عصبانى شده ، كودك را از دست او گرفت و به مسجد برد و بانگ زد و مردم را گِرد آورد . وقتى مردم جمع شدند ، داستان خواهرش را ( كه بدون شوهر بود و بچه داشت ) تعريف كرد و گفت : او متعه شده است . آنگاه متعه را حرام كرد و هشدار داد كه هركس متعه كند ، تازيانهاش مىزنم .
( هداية حضينى ، ص 109 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 14 ، ص 474 ؛ بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 28 )
ما ، بر اين نص اصرار نداريم و در برابر خصم خود ، به آن استدلال نمىكنيم ؛ زيرا در منابع آنها به آن دست نيافتهايم و گويا در نزد ما نيز جاى تأمل دارد .