البته آنكه آسمان را بلند كرده و براى ما خانهاى بنا نموده كه پايهها و اركان آن عزيز و طولانىتر است .
الغثاء : چيزيست كه سيل آن را بر كنار وادى و صحرا مىافكند از گياه و علفها و اصل آن مخلوط از جنسهاى پراكنده است و عرب مردمى را كه از قبائل مختلف جمع شوند اخلاط و غثاء گويند .
الاحوى : سياه و ما فى سياه است ، ذو الرمه گويد :
لمياء فى شفتيها حوه لعس * و فى اللثات و فى انيابها شنب
سبزه رويى بود كه در لبانش نيز زيبايى سمره بود و در لثهها و دندانهايش برودت و خنكى بود ، شاهد اين بيت كلمه حوّه است كه به معناى سبزه آمده و شاعر در اين بيت توصيف مىكند آب دهان زنها را .
قرحاء حوّاء اشراطيه و كفت * فيها الذهاب و حفتها البراعيم
بستانى كه در وسط آن گلهاى سفيد و گياهان سبزى كه در سبزى متمايل به سياهى است و باران در آن جارى و جمع شده و گل اطراف آن را فرا گرفته است .
الاقراء : شروع كردن قرائت است نزد قارى بشنيدن براى اصلاح كردن غلط و اشتباه و قارى تلاوت كننده است ، و اصلش جمع است زيرا كه آن جمع حروف مىكند .
النسيان : رفتن معنى است از خاطر و مانند آنست سهو و نقيض آن ذكر و ياد بود است .
السهو : رفتن علم ضرورى به چيزى است كه عادت بر دانستن آن جارى شده است و آن رفتن معنى از خاطر و نظر نيست ، ابو على جبائى گويد :